( 1 ) خرماى كهنسال و بلند بر نهالهاى كوچك خرما .
محمد بن عمر [ واقدى ] از معمر بن راشد ، از عبد الكريم بن مالك ، از سعيد ابن جبير نقل مىكند كه مىگفته است * گاهى ابن عبّاس مرا حديثى نقل مىكرد كه اگر اجازت مىداد سرش را ببوسم ، مىبوسيدم .
محمد بن عمر [ واقدى ] از موسى بن محمد بن ابراهيم تيمى ، از پدرش ، از مالك بن ابو عامر نقل مىكند كه مىگفته است * طلحة بن عبيد اللّه را شنيدم كه مىگفت : به ابن عبّاس فهم و دانش و تيزهوشى فراوان عنايت شده است و نديدم كه عمر بن خطّاب هيچ كس را بر او مقدّم بدارد .
محمد بن عمر [ واقدى ] از مخرمه بن بكير ، از پدرش ، از بسر بن سعيد ، از محمد بن ابى بن كعب نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عبّاس در حضور پدرم بود و چون برخاست و رفت شنيدم كه پدرم گفت : اين دانشمندتر اين امت خواهد بود ، عقل و فهم به او داده شده است و رسول خدا ( ص ) از براى او دعا كرده است كه خداوند او را در علم دين فقيه گرداند .
محمد بن عمر [ واقدى ] از ثورىّ ، از ليث بن ابو سليم ، از ابو جهضم ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه مىگفته است * جبرئيل ( ع ) را دو بار ديدم و پيامبر ( ص ) نيز از براى من دو بار دعا فرمود .
محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد الرحمن بن ابو الزناد ، از پدرش نقل مىكند كه * ابن عبّاس بيمار بود و تب دار . عمر او را عيادت كرد و گفت : بيمارى تو كار ما را مختل ساخته است و خداوند يارى دهنده است .
محمد بن عمر [ واقدى ] از موسى بن عبيدة ، از ابو معبد نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عبّاس را شنيدم كه مىگفت : هيچ گاه كسى حديثى برايم نياورد كه مرا در آن استفهامى باشد . گاه بر در خانهء ابىّ بن كعب مىرفتم و او در خواب بود ، من نيز همان جا خواب نيمروزى مىكردم و اگر او متوجه حضور من مىشد دوست مىداشت به واسطهء خويشاوندى من با رسول خدا ( ص ) بر خيزد و پيش من بيايد ولى من خوش نمىداشتم او را در زحمت اندازم .
محمد بن عمر [ واقدى ] از قول فائد آزاد كردهء عبيد اللّه بن على ، از عبيد اللّه بن علىّ ، از قول جدّهاش سلمى نقل مىكند كه مىگفته است * عبد اللّه بن عبّاس را ديدم كه لوحهاى چند در دست داشت و آنچه ابو رافع از سنت رسول خدا ( ص ) مىآورد ، مىنوشت .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٥٣