پس از ايمان به خدا و رسول هيچ چيز برتر از دوستى على بن ابى طالب و اقتداى به او نيست .
( 1 ) پيامبر ( ص ) فرمودهاند : بهشت به سلمان مشتاقتر و عاشقتر از سلمان به بهشت است .
( 2 ) امام باقر مىفرمايد : گروهى از مهاجران و انصار و جز ايشان پس از آن داستان به حضور على ( ع ) آمدند و به ايشان گفتند : به خدا سوگند كه تو امير مؤمنان و سزاوارتر مردم و نزديكترين ايشان به پيامبرى ، دست خويش را دراز كن تا با تو بيعت كنيم و به خدا سوگند كه پيشاپيش تو جان فدا مىكنيم و مىميريم . على ( ع ) فرمود : اگر راست مىگوييد ، فردا صبح در حالى كه سرهاى خود را تراشيده باشيد حاضر شويد . على ( ع ) و ابو ذر و سلمان و مقداد سرهاى خود را تراشيدند و كسى ديگر غير از ايشان سر خود را نتراشيد . آنان برگشتند ، بار ديگرى هم پيش على ( ع ) آمدند و آن سخن را تكرار كردند و على ( ع ) همان گفتار را تكرار فرمود . باز هم جز همان سه نفر كسى سر نتراشيد . راوى مىگويد ، گفتم : عمار از ايشان نبود ؟ فرمود :
نه . گفتم : يعنى عمار از منافقان است ؟ فرمود : نه ، كه عمار همراه على ( ع ) جنگ كرده است .
( 3 ) امام صادق فرموده است : امير المؤمنين على ( ع ) به سلمان گفت ؟ پيش فاطمه ( ع ) برو و بگو آيا چيزى از تحفههاى بهشت به من لطف نمىكنى ؟ سلمان به حضور فاطمه ( ع ) رفت . پيش آن حضرت سه سبد قرار داشت و گفت : اى دختر رسول خدا ! آيا تحفهيى به من لطف نمىكنى ؟ فرمود : اين سه سبد را سه دوشيزهء بهشتى آوردند .
چون نامهاى ايشان را پرسيدم ، يكى از ايشان گفت : من سلمى نام دارم و از آن سلمانم .
ديگرى گفت : نام من ذره است و از آن ابوذرم ، و سومى گفت : من مقدوده و از آن مقدادم . آنگاه زهرا ( ع ) مشتى از آن هديهء بهشتى به من عنايت فرمود . از كنار هيچ گروهى عبور نكردم ، مگر اينكه از بوى خوش آن همگى عطرآگين شدند . « 1 »
( 4 ) امام موسى بن جعفر ( ع ) فرموده است : روز رستاخيز منادى ندا مىدهد :
حواريون محمد بن عبد اللَّه كه رسول خداست كجايند ، آنانى كه پيمان خود را نشكستند
هامش
( 1 ) . اين روايت در صفحهء 6 رجال كشى و به نقل از آن در بحار الانوار ، ص 353 ، ج 22 ، چاپ جديد ، آمده است . م .