« تجاوبن بالارنان و الزفرات * نوائح عجم اللفظ و النطقات »
و تا آخر قصيده خواند و چون دعبل از خواندن آن فارغ شد ( 1 ) على بن - موسى ( ع ) برخاست و به حجرهء خويش رفت و ششصد دينار در كيسهيى نهاد و با خدمتگزار خويش براى دعبل فرستاد و به خدمتگزار فرمود : به دعبل بگو با اين پول هزينهء سفر خود را تا اندازهيى تأمين كن و عذر ما را بپذير . « 1 » دعبل گفت : به خدا سوگند كه قصد دريافت جايزه نداشتم و براى آن نيامدهام و كيسه را برگرداند و گفت : به على بن موسى الرضا بگو يكى از جامههاى شخصى خود را به من لطف كنيد . حضرت رضا ( ع ) كيسه را براى او برگرداند و فرمود : اين را بگير و سپس جبهيى هم از جامههاى خود براى او فرستادند . دعبل بيرون آمد و چون به شهر قم رسيد و آنان آن جبه را ديدند ، گفتند : هزار دينار به تو مىدهيم ، جبه را به ما بده . گفت هرگز ، و به خدا سوگند كه قطعهيى از آن را به هزار دينار نمىدهم ، و از قم بيرون رفت . برخى از مردم قم او را تعقيب كردند و راه را بر او بستند و جبه را گرفتند .
او به قم برگشت و در آن باره گفتگو كرد . گفتند : راهى براى پس دادن جبه نيست ولى اگر مىخواهى اين هزار دينار آماده است . گفت : قطعهيى از آن جبه هم به من بدهيد .
پذيرفتند ، قطعهيى از آن و هزار دينار به او دادند . « 2 »
( 2 ) ياسر خادم و ريان بن صلت هر دو گفتهاند : پس از آنكه فرمان ولايتعهدى على بن موسى ( ع ) صادر شد ، عيد فرا رسيد . مأمون پيام داد كه ايشان سوار شوند و به نمازگاه بروند و با مردم نماز عيد بگزارند و خطبه بخوانند . امام رضا ( ع ) پيام داد : تو خود از شرايط ميان من و تو آگاهى . مرا از نمازگزاردن با مردم معاف دار .
مأمون پيام داد : مىخواهم دلهاى مردم آرام گيرد و فضل ترا بشناسند . و همچنان ميان ايشان پيام رد و بدل مىشد و چون مأمون در اين مورد پا فشارى مىكرد ، امام رضا ( ع ) پيام داد : اگر مرا از اين كار معاف دارى خوشتر مىدارم و اگر مرا معاف نمىدارى ، من همان گونه به نماز مىروم كه رسول خدا ( ص ) و امير المؤمنين ( ع ) مىرفتند . مأمون گفت : هر گونه كه مىخواهى انجام بده ، و به فرماندهان و مردم دستور داد صبح زود بر در خانهء امام رضا باشند . گويد مردم هم در كوچهها و راهها نشسته و
هامش
( 1 ) . در مجلس پيش ذيل شمارهء 694 در بارهء اين قصيدهء دعبل توضيح داده شد . م .
( 2 ) . اين مطالب بدون توضيحى كه در بارهء بيت اول قصيدهء دعبل داده شده ، از صفحات 290 تا 293 ارشاد مفيد ، چاپ 1377 ، تهران ، گرفته شده است . م .