خداوندى را كه ما اهل بيت را گرامى داشته است .
( 1 ) امام حسن ( ع ) به ياران خود فرمودند : خدا را دو شهر است ، يكى در خاور و ديگرى در باختر ، كه در آن دو شهر گروهى از آفريدههاى خداوند ساكنند كه هرگز قصد و آهنگ معصيت هم نمىكنند و به خدا سوگند در آن دو شهر و فاصلهء ميان آن دو شهر ، كسى جز من و برادرم حسين حجت خدا بر خلق خدا نيست .
( 2 ) امام حسين ( ع ) هم روز عاشورا خطاب به سپاهيان ابن زياد كه نفرين خداوند بر ايشان باد فرمود : شما را چه مىشود كه چنين بر ضد من همكارى مىكنيد ؟ به خدا سوگند اگر مرا بكشيد حجت خدا را بر خود كشتهايد و به خدا سوگند كه ميان جابلقا و جابلسا پسر پيامبرى كه خداوند در موردش با شما احتجاج كند غير از من نيست .
( 3 ) شاعر در اين باره گويد :
« پاكان و پاكدامنانى كه نامشان هر جا برده شود ، بر ايشان درود فرستاده مىشود . »
« آنان پنج تنى هستند كه به جاى آنان هيچ گاه و هرگز بدلى جستجو نمىكنم .
رسول پروردگارم و دو نوهاش و دخترش و پنجمى ايشان مولايم ابو الحسن است . »
« بر خدا توكل مىكنم و بر پنج تن توسل مىجويم . »
ديگرى گويد : « من دوستدار پنج تنى هستم كه در مورد آنان سورههاى طه و هل اتى و حاميمها و زمر نازل شده است . »
( 4 ) مردى نصرانى در بارهء ايشان مىگويد :
« من از قبايل تيم و عدى به بدى ياد نمىكنم ، ولى دوستدار خاندان هاشم هستم و هنگامى كه من در راه خدا از سرزنش سرزنشكننده بيم ندارم ديگر چه كسى در بارهء محبت على و گروه او مرا مىخواهد سرزنش كند ؟ به من مىگويند :
با آنكه مسيحى هستى دوستى على و پرهيزكاران عرب و عجم را در دل مىپرورى ؟
مىگويم : چنين مىپندارم كه خداوند محبت آنان را حتى در دل چهار پايان هم سرشته است . »
( 5 ) ديگرى گفته است : « اگر دوستى من نسبت به پنج تنى كه موجب پاكى اعمال من است و بغض دشمنان ايشان رفض است من رافضيم . »
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي ) — صفحة 275
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٧٥