( خليفهيى كه در قفس ميان وصيف و بغا - از سران تركان - قرار دارد و هر چه آن دو بگويند طوطىوار مىگويد . )
ولى سرانجام براى نجات موقت از قيامهاى علويان و فاطميان و خاندانهاى ايرانى ، تركان را تقويت كردند و نخست غزنويان و سپس سلجوقيان را بر ديگران ترجيح دادند و بديهى است كه روى كار آمدن طغرل سلجوقى كه به هنگام ديدار خليفه بر خاك جبين مىسايد و بر فرش او بوسه مىزند « 1 » براى خليفه سودمندتر است تا شنيدن تهديد عالمى آزاده و بزرگ چون سيد رضى كه مىفرمود :
ما مقامى على الهوان و عندى * مقول صارم و انف حمى
البس الذل في بلاد الاعادى * و بمصر الخليفة العلوى « 2 »
نتيجهء تسلط مشتى بيابانى و سختگيرى نسبت به شيعيان و مخالفان بنى عباس چنان شد كه به قول بيهقى براى كشتن مردى چون حسنك وزير :
« دو مرد پيك راست كردند با جامهء پيكان كه از بغداد آمدهاند و نامهء خليفه آورده كه حسنك قرمطى را بر دار بايد كرد و به سنگ ببايد كشت تا بار ديگر بر رغم خلفا هيچ كس خلعت مصرى نپوشد . » « 3 »
در دورهء سلجوقيان دو مذهب حنفى ( مذهب پادشاهان ) و شافعى ( مذهب خاندان نظام الملك طوسى ) بر ديگر مذاهب ايران چيره بود و ميان همان دو گروه هم چنان تعصبى رايج بود كه از اين داستان كه در تجارب السلف آمده است مىتوان به چگونگى آن پى برد :
« سلطان ملكشاه در اصفهان مدرسهيى بنا كرد در محلهء كران . چون خواستند بنويسند كه در اين مدرسه كدام طايفه باشند ، از سلطان پرسيدند . گفت : اگر چه من حنفى مذهبم اما اين چيز از براى خداى تعالى ساختهام ، قومى را مخصوص كردن و طايفهيى را ممنوع و محروم داشتن وجهى ندارد . بنويسند كه اصحاب هر دو امام ( ابو حنيفه و شافعى ) در اين مدرسه ثابت باشند على التساوى و التعادل . و چون سلطان مذهب امام ابو حنيفه داشت خواستند كه نام امام ابو حنيفه پيش از امام شافعى بنويسند ، خواجه نگذاشت ! و مدتى آن كتاب موقوف ماند و سلطان مىفرمود تا خواجه را رضا نباشد ، هيچ ننويسند .
عاقبت بر آن قرار گرفت كه بنويسند : وقف على اصحاب الامامين ، امامى الائمه صدرى الاسلام . » « 4 »
در حالى كه به قول استاد محترم دكتر ذبيح الله صفا همهء مدارسى را كه خود با نام نظاميه ساخته بود فقط وقف بر شافعيان كرد .
براى اطلاع از عقيدهء نظام الملك در بارهء شيعيان اثنى عشرى به مطالب صفحات 200 تا 202 سياست نامه ، چاپ مرحوم عباس اقبال ، 1320 شمسى ، مراجعه شود كه نمودارى
هامش
( 1 ) . تاريخ سلسلهء سلجوقى ، ترجمهء زبدة النصره و نخبة العصره بندارى ، ترجمهء آقاى محمد حسين جليلى ، ص 16 .
( 2 ) . ديوان سيد رضى ، چاپ بيروت ، ص 972 .
( 3 ) . تاريخ بيهقى ، چاپ 1356 شمسى ، مشهد ، مرحوم دكتر على اكبر فياض ، ص 232 .
( 4 ) . تجارب السلف هندوشاه ، ص 277 .