( 1 ) گوساله را كشت از اندرون حيوان صدائى برخاست كه اى آل ذريح ، كارى پيش آمد كه مايهء رستگارى است ، مردى بانگ برداشته است كه لا إله الا اللّه اندام من بلرزه در آمد و به زمين افتادم .
از مجاهد روايت است كه بنى غفار گوسالهاى براى قربان كردن كنار يكى از بتهاى خود آوردند ، در همان حال كه گوساله هنوز سر پا بود بانگ برداشت كه اى آل ذريح كارى در پيش است كه مايهء رستگارى است ، مردى در مكه بانگ بر ميدارد كه لا إله الا اللّه ، بنى غفار دست از سر حيوان برداشتند و بتحقيق پرداختند معلوم شد پيامبر ( ص ) مبعوث گرديده است .
و هم از مجاهد نقل است كه مىگويد در غزوه رودس با پير مردى بنام ابن عيسى برخوردم كه دورهء جاهليت را گذرانده بود و مىگفت براى گروهى از قبيله خود ماده گاوى را مىبردم كه شنيدم از اندرون حيوان گفته مىشود كه اى آل ذريح گفتارى فصيح است و مردى بانگ بر مىدارد كه لا إله الا اللّه ، چون به مكه آمديم معلوم شد پيامبر ( ص ) مبعوث گرديده است
.
حديث سواد بن قارب 6
: و شايد اين همان كاهنى باشد كه نامش در حديث صحيح بخارى نيامده است .
از براء روايت شده است كه مىگفت روزى عمر در حالى كه بر منبر پيامبر ( ص ) براى مردم خطبه ميخواند پرسيد اى مردم سواد بن قارب ميان شماست ؟ در آن سال كسى پاسخى نداد ، سال بعد هم عمر اين سخن خود را تكرار كرد ، من گفتم موضوع چيست ؟ گفت آغاز گرايش سواد بن قارب به اسلام عجيب است ، [ 4 ] در همين هنگام سواد پيدا شد ، عمر به او گفت ميخواستم دربارهء آغاز اسلام خود براى ما صحبت كنى كه چگونه بوده است ، سواد گفت من ساكن هند بودم و راويهاى از جن داشتم ، شبى خواب بودم ، پيشم آمد و گفت برخيز و بفهم و بينديش اگر عاقل هستى ، همانا پيامبرى از فرزندان لوى بن غالب برانگيخته شد و آنگاه اين اشعار را خواند :
هامش
[ ( 4 ) ] براى اطلاع بيشتر مراجعه شود به ص 223 جلد اول سيره ابن هشام چاپ مصطفى السقاء مصر 1355 قمرى .