در بيان احوالى كه در ولايت بصره روى نمود
فرداى آن روز به خدمت حضرت مصطفى پاشا رسيدم . فرمان شريف پادشاهى را نشان دادم . پانزده قطعه غدرغه را كه در آنجا موجود بود تحويل داد . كشتىها را بازديد كردم . آنچه محتاج مرمت بود مشخص كردم و به قلفات « 1 » كشيدم . رئيسان « 2 » در ميان غنايمى كه از هرمز آورده بودند مقدارى قومبار « 3 » پيدا كرده آوردند كه براى ذخيره آب در كشتى ها به كار برديم . مقدار كافى قنطاس « 4 » نيز ساختيم . چون موسم دريانوردى هنوز دور بود پنج ماه در آنجا مانديم .
در بصره مسجد على ، مقام حسن بصرى و طلحه و زبير و انس بن مالك و عبد الرحمن بن عوف و شهداء اصحاب رضوان الله تعالى عليهم اجمعين را زيارت كرديم .
در آن اوان اتفاقا شبى در خواب ديدم كه شمشيرم كند شده است . اين را ميدانستم كه شيخ محى الدين عربى قدس سرّه از حضرت رسالت پناهى روايت مىكند كه ديدن كندى شمشير در خواب برشكست اصحاب دلالت داشته است .
هامش
( 1 ) - محل تعمير و مرمت كشتى در بندر .
( 2 ) - افسران ارشد دريايى .
( 3 ) - نوعى لوازم دريانوردى .
( 4 ) - بشكههاى بزرگ چوبى .