تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
هامش
- در خواب بود ودستى آسيا بي عاملي به خويشتن دور مىزد وطحن گندم مىنمود وگاهوارهء حسين به خويشتن جنبش مىكرد وجنباننده ديدار نبود ودستى نزديك به دست فاطمه تسبيح مىكرد . مرا سخت شگفت آمد ، از آن‌جا باز شدم وبه حضرت رسول آمدم وصورت حال به عرض رسانيدم . فقال : « يا امّ أيمن ! اعلمي أنّ فاطمة الزّهراء صائمة وهي متعبة والزّمان قبض ، فألقى اللَّه عليها النّعاس فنامت ، فسبحان مَنْ لا ينام ، فوكل اللَّه ملكاً يطحن عنها قوت عيالها ، وأرسل ملكاً آخر يهزّ مهد ولدها الحسين لئلّا يزعجها عن نومها ، ووكل اللَّه تعالى ملكاً آخر يسبّح اللَّه عزّ وجلّ قريباً من كفّ فاطمة ، ثواب تسبيحه لها ، لأنّ فاطمة لم تفتر عن ذكر اللَّه عزّ وجلّ ، فإذا نامت جعل اللَّه ثواب تسبيح ذلك الملك لفاطمة . » رسول خدا فرمود : « اى أم أيمن ! دانسته باش كه فاطمهء زهرا روزه دار است وسخت تعب ناك بود . خداوند خواب را بر أو گماشت تا به خفت ، وملكي را فرمان كرد تا دست آس اورا بگردانيد وگندم اورا از براي قوت عيال أو آرد نمود . ملك ديگر را بفرمود تا مهد حسين را جنبش داد تا مبادا از خواب انگيخته شود وفاطمه را از خواب برانگيزاند ، وچون از ذكر خدا هيچ گاه فاطمه را فتورى انباز نشود ، خداوند فريشتهء ديگر گماشت تا گاهى كه فاطمه به خواب شود . نزديك به دست أو خداى را تسبيح كند وثواب آن خاص فاطمه باشد . » أم أيمن عرض كرد : « يا رسول اللَّه ، كدام فريشته دست آس را بگردانيد ومهد را بجنبانيد وخداى را تسبيح گفت ؟ » رسول خداى تبسم فرمود ، وقال : « أمّا الطّحّان ، فهو جبرائيل ، وأمّا الّذي يهزّ مهد الحسين فهو ميكائيل ، وأمّا المسبّح فهو إسرافيل » . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشّهدا عليه السلام ، 4 / 55 - 57 در خرايج از سلمان فارسي مروى است مىفرمايد : بودم ومىنگريستم كه فاطمه عليها السلام نشسته است وآسيايى در پيش روى اوست وبدان آرد مىكند مقدار از جو را وحسين عليه السلام در ميان خانه از شدت جوع به تضوّر وفرياد است وعمود آسيا خون‌آلود گشته . گفتم : « اى دختر رسول خدا ! كف‌هاى مبارك را چندين رنجه مكن اينك كنيزك تو فضه حاضر است طحن جو را با أو گذار . » فقالت : « أوصاني رسول اللَّه أن تكون الخدمة لها يوماً ولي يوماً ، فكان أمس يوم خدمتها » . فرمود : « رسول خدا مرا وصيت كرده است كه خدمت خانه يك روز اورا باشد وروزى مرا ، دى نوبت أو بود . » سلمان گفت : « من بنده‌اى هستم آزاد شده ، مرا به طحن شعير بگمار يا به اسكات حسين . » فرمود : « من به اسكات حسين ارفقم ، تو طحن شعير كن . » لاجرم من مقدارى از جو آرد كردم وطريق مسجد سپردم وبا رسول خداى نماز گذاشتم . آن گاه صورت حال را به علي عليه السلام رسانيدم . آن حضرت بگريست وبيرون شد وچون بازآمد خندان بود ، رسول -