حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكِّل رضي الله عنه ، قال : حدّثنا محمّد بن أبي عبداللَّه الكوفيُّ ، قال : حدّثنا موسى بن عمران النّخعيُّ ، عن عمّه الحسين بن يزيد ، عن الحسن « 1 » بن عليِّ
هامش
سپس علي بن موسى . سپس محمد بن علي . سپس علي بن محمد وبعد حسن بن علي . بعد ، همنام وهمكنيهء من ، حجّة اللَّه في أرضه وبقيّته في عباده ، پسر حسن بن علي . أو آنچنان كسى است كه خداى تعالى ذكره مشارق ومغارب زمين را به دست أو فتح كند . اين آن است كه از شيعيان ودوستانش غايب شود وباقي نماند بر عقيدهء امامت أو مگر كسى كه خدا دلش را به ايمان امتحان كرده است . »
جابر گويد : به أو عرض كردم : « يا رسول اللَّه ! آيا براي شيعيانش در حال غيبت خود نفعي دارد ؟ »
فرمود : « بدانكه مرا به نبوت فرستاده است ، آرى ! آنان به نور وى روشنى كسب كنند وبه ولايت أو در حال غيبت منتفع شوند ؛ مانند انتفاع مردم به آفتابى كه ابر آن را پوشانيده باشد . اى جابر ! اين سر مكنون خدا وعلم مخزون أو است . آن را از اهلش بپوشان . »
جابر بن يزيد گويد : جابر بن عبداللَّه انصارى خدمت علي بن الحسين عليه السلام رسيد . در اين ميان كه با آن حضرت حديث مىكرد ، ناگاه محمد بن علي باقر از ميان زنان آن حضرت بيرون آمد . گيسوانى بر سرش بود وبچه پسرى بود . چون جابر أو را ديد ، به لرزه آمد ومو بر بدنش راست شد وبادقت بر أو نگريست . سپس به أو گفت : « اى غلام ! پيش آي . » پيش آمد وسپس به أو گفت : « پس برو ! » پس رفت . جابر گفت : « به پروردگار كعبه شمائل رسول خدا را دارد . »
وبرخاست ونزديك أو رفت . به أو گفت : « نامت چيست ؟ »
گفت : « محمد . »
عرض كرد : « پسر كيستى ؟ »
گفت : « علي بن الحسين . »
عرض كرد : « فرزندم ! جانم به قربانت . تو همان باقرى ؟ »
فرمود : « آرى . »
سپس فرمود : « آنچه را رسول خدا به تو سپرده است ، به من برسان . »
جابر عرض كرد : « اى مولاي من ! به راستى رسول خدا صلى الله عليه وآله به تو سلام مىرساند . »
أبو جعفر عليه السلام فرمود : « اى جابر ! سلام بر رسول خدا تا آسمان وزمين برپاست وسلام بر تو اى جابر ، چنانچه سلام را رسانيدى . »
جابر بعد از آن نزد أو رفت وآمد مىكرد واز أو مىآموخت . يك روز محمد بن علي چيزى از أو پرسيد . جابر عرض كرد : « به خدا من خود را در نهى رسول خدا وارد نمىكنم . به تحقيق به من خبر داده است كه شما امامان هدايت هستيد از خاندانش بعد از أو ، از كوچكى حكيمترين مردميد ودر بزرگى اعلم ناس هستيد . فرمود : به آنها نياموزيد كه آنها از شما داناترند . »
أبو جعفر عليه السلام فرمود : « به خدا من بدانچه از تو مىپرسم ، اعلم هستم ودر كودكى حكم من آمده است ، همه اينها از فضل خداست بر خانوادهء ما . »
كمرهاى ، ترجمهء كمال الدين ، 1 / 365 - 366
( 1 ) - [ في إثبات الهداة مكانه : « بالإسناد عن الحسين بن زيد ، عن الحسن . . . » ] .