- دَيلم [ أو دَلهم ] بنت عمرو زوجة زهير بن القين البجليّ « 1 »
هامش
( 1 ) - [ ذكرناه في المجلّد ، 15 / 1138 - 1266 رقم 107 / 132 ] .
زوجهء زهير بن القين :
نامش ديلم ، چون حضرت حسين عليه السلام از مكة طريق عراق گرفت ، جماعتى از قبيلهء فزاره وبجيله كه آهنگ عراق داشتهاند به اتفاق آن حضرت از مكة بيرون شدند ، زهير بن القين البجلي رأس آن جماعت بود ، لكن ايشان از بيم بنى أمية مكروه مىداشته اند كه به اتفاق آن حضرت حركت كنند . لاجرم چون به منزل مىرسيدند از آن جا كه خيمه هاى حضرت حسين عليه السلام بود به يك سوى مىشدند وجداگانه منزلي مىپرداخته اند در اين منزل هنگامى كه مشغول غذا بودند ودست در خورش وخوردن داشته اند كه از جانب حضرت حسين عليه السلام رسولي درآمد وگفت : « اى زهير بن القين ! ابوعبداللَّه تو را مىطلبد . »
آن جماعت از مخالفت بنىاميه سخت هراسان وبيمناك شدند واز اين سوى بىفرمانى حسين را آسان نمىشمردند ، لاجرم سراسيمه لقمهها از دست فرو گذاشتنهاند وبىهشانه بنشستهاند كأنّما على رؤوسهم الطّير ، در اين وقت دختر عمرو زوجهء زهير بن القين كه ديلم نام داشت گفت : « سبحان اللَّه ! پسر رسول خدا كس به سوى تو مىفرستد وتو را طلب مىفرمايد وتو أو را أجابت نمىكنى ؟ برخيز وبشتاب وبشنو تا چه گويد وباز شو . »
زهير برخواست وبه شتابرفت ، زماني نگذشت كه خندان وشادان برگشت ، تو گفتى كه از چهرهگانش خورشيد برمىتابد ، چون برسيد فرمان كرد تا خيمهء أو را بركندند وأثقال أو را برهم نهادند وبر لشكرگاه حسين حمل دادند وگفت : « من عزيمت درست كردم كه در ملازمت حسين كوچ دهم وجان خود را فداى حسين بنمايم . »
پس مال خود را با زن وبنى أعمام خود عطا كرد وفرمود : « ديلم را به أهل خود برسانيد كه من دوست ندارم أو زحمت أسر وسبى بيند . »
ديلم بايستاد وبگريست وشوهر را وداع گفت ، وقالت : « خار اللَّه لك ، أسألك أن تذكرني يوم القيامة عند جدّ الحسين عليه السلام » .
وبه روايت اعثم كوفي : ديلم با زهير گفت : « تو همى خواهى در ركاب پسر مرتضى جانبازى كنى ، من چرا نخواهم در خدمت دختر مصطفى سرافرازى كنم ؟ »
پس به همراه زهير روانه شد .
وظاهراً صحيح اين است ، وبنا بر قول اعثم كوفي اين زن هم در مصائب أهل بيت شريك بوده . وچون زهير شهيد شد ، زوجهء أو كفنى به غلام زهير داد كه : « برو آقاى خود را كفن كن . »
آن غلام هنگامى كه به قتلگاه رسيد وبدن حسين را برهنه ديد با خود گفت ، بدن آقاى خود را كفن كنم وبدن حسين برهنه بماند ؟ هرگز چنين كارى نكنم . به خدا قسم سپس آن كفن را بر حسين پوشانيد وبراي زهير كفن ديگر تهيه كرد ( تذكرة الخواص ) .
محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 306 - 307