ذلك المكان ، فلصقت بالمنبر ، فأغفيت ، فرأيت القبر قد انفرج وخرج منه رجل عليه ثياب بيض ، فقال لي : يا أبا عبداللَّه ، ألا يحزنك ما يقول هذا ؟ قلت : بلى واللَّه ، قال : افتح عينيك فانظر ما يصنع اللَّه به ، فإذا هو قد ذكر عليّاً فرمى به من فوق المنبر ، فمات لعنه اللَّه . « 1 »
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 170 - 171
9 - روى عنها [ أسماء بنت عميس ] عمر بن الخطّاب ، وابن عبّاس ، وعبداللَّه بن جعفر ، وعبداللَّه بن شدّاد بن الهاد ، وعبيد بن رفاعة ، والقاسم بن محمّد ، وعروة بن الزّبير ، وسعيد بن المسيّب ، وأبو بكر بن عبدالرّحمان ، ومجاهد ، وعطاء بن أبي رباح ، وأبو زيد المدنيّ ، وعبداللَّه بن باباه ، وقيس بن أبي حازم ، والشّعبي ، وفاطمة بنت الحسين بن عليّ .
أبو نعيم ، معرفة الصّحابة ، 5 / 3256
هامش
( 1 ) - و ( از جمله برادران امام باقر عليه السلام ) حسين [ أصغر ] بن علي بن الحسين است كه مردى دانشمند وپارسا بود وأحاديث بسيارى از پدرش حضرت علي بن الحسين عليهما السلام وعمهاش فاطمه دختر امام حسين عليه السلام وبرادرش امام باقر عليه السلام روايت كرده است .
أحمد بن عيسى از پدر روايت كند كه گفت : « حسينبن علىبن الحسين عليهما السلام را مىديدم كه دعا مىكرد . من ( از آن مقام وتقوايى كه أو داشت ) با خود مىگفتم : ( اين مرد ) دست خود پايين نياورد تا اين كه دعايش دربارهء همهء مردم به أجابت رسد . »
وحرب طحان از سعيد كه ملازم حسن بن صالح بود ، روايت كند كه گفت : « نديدم كسى را از خدا ترسناكتر از حسن بن صالح تا اين كه به مدينه رفتم . پس در آنجا حسين بن علي بن الحسين را ديدم وكسى را از أو ترسناكتر نديدم . گويا داخل آتش شده وبيرون آمده بود ؛ از بس كه مىترسيد . »
ويحيى بن سليمان ( به سند خود ) از حسين بن علي بن الحسين عليهما السلام روايت كند كه گفت : « ابراهيمبن هشام مخزومى در مدينه فرماندار بنىاميه بود ودر هر روز جمعه ما را در نزديكى منبر رسول خدا صلى الله عليه وآله گرد مىآورد . آنگاه شروع مىكرد به دشنام دادن وناسزا گفتن به على أمير المؤمنين عليه السلام .
گويد : روزى ( از روزهاى جمعه ) بدان جا رفتم وديدم آنجا پر از جمعيت است . من چسبيده به منبر نشستم ودر همان حال مرا خواب در ربود . در خواب ديدم قبر مطهر شكافته شد ومردى سفيدپوش از قبر بيرون آمد وبه من گفت : اى اباعبداللَّه ! آيا سخنان اين مرد تورا اندوهگين وغمناك نكند ؟
گفتم : چرا .
گفت : چشمانت باز كن وبنگر خداوند با أو چه مىكند .
من چشمان خويش باز كردم واز خواب بيدار شدم ، ديدم ( مانند روزهاى ديگر ) نام علي عليه السلام را برد ( وشروع به دشنام كرد ) . پس از بالاى منبر بيفتاد ودر جا بمرد . خدايش لعنت كند .
رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 170 - 171