هامش
- 3 . پنجاه سال تمام چنانكه حسابرگان شماره كنند ، از عمرت گذشته [ است ] .
4 . پس ذكر سالهاى جوانى رها كن كه به تو ديگر باز نخواهد گشت .
5 . آرى ! اندوهها سراپاى وجودم را فرا گرفته وتا بستر خوابم راه يافتهاند وقلبم اكنون تباه گشته [ است ] .
6 . مردمان همه در رهگذر مرگند ومن به روزگار پيرى اين مام فرتوت خميدهپشت به جاى ماندهام .
7 . همان روزگار كجرفتارى كه فرومايگان شيرين وگوارايش دانند ، اما بزرگ مردان ماندنشرا ناخوش مىدارند ، هرچند در ناز ونعمتش فرو باشند .
8 . جان فداى آن پيرمرد ( عبداللَّه ) با ساقهايى كه در آنجا ( زندان ) نقش غل وزنجير بر آن آشكار بود .
9 . وفداى آن بزرگان نيكوروى از خويشانش كه مراعاة حسب ونسب در حقّشان نشد .
10 . اى حلقههاى زنجير ! ندانى كه چه بزرگزاده وشكيبا ونيكوكارى را دربر گرفتهاى كه داراى حسبي است فاخر وبزرگ .
11 . ومادرانى همه فاطميات وزيبارويانى محترم ، شريف ، وشوهردوست أو را براي تو پرداخته واختيار نمودند .
12 ، 13 ، 14 . پس چگونه نزد خداوند جبّار معذور باشم در حالي كه هنوز شمشير برندهء موروث را كه از پدران به ما رسيده [ است ] ، از نيام برنكشيدهام وجنبشى براي خونخواهيت نكرده وسواركارانى برنينگيختهام كه در آن اسبان تازى نفس زنند وهنوز مركبهايى پيشرو ، سبكخيز وميانباريك ونيزههايى زردفام ونوكتيز به كار نبردهام .
15 . تا حق فرزندان نُتَيله ( مادر عباس ) ايفا شود واز روى دادگرى با همان كيل وپيمانهاى كه خود دوشيدند ، جزا گيرند .
16 . وبرابر هر كشتن كشتهها ودر مقابل هر أسير كردن أسيران از آنها در بند وريسمان كشم .
17 . آيا بايد خاندان پيغمبر خدا كارشان به آنجا كشيده باشد كه چون مبتلايان به جَرَب مردم از آنها گريزان باشند .
18 . بدا به حالشان كه به چه جناياتى دست بيالودند وچه ريسمان محكم وچنگآويزى را از امّت قطع وپاره نمودند .
19 . ودر چه عهد وپيمانى با خدا خيانت كردند آنچنان عهد وميثاقي كه با ريسمان پيمانى هرچه محكمتر استوار گشته بود .
1 . ابواء نام جايى ميان مدينه وجُحفه وفاصلهاش تا جحفه بيستوسه ميل است . -