هامش
- كه ارادهء قتل من دارى . »
مختار گفت : « بنشين . »
وفرمود أبو عمره را بطلبيد ، پس ديدم كه مرد كوتاهى آمد كه سراپا غرق آهن گرديده بود . مختار حرفى در گوش أو گفت ودو مرد ديگر را طلبيد وهمراه أو كرد . بعد از اندك زماني ابوعمره آمد وسر عمر را آورد . پس مختار به حفص گفت : « اين سر را مىشناسى ؟ »
گفت : « انّا للَّهوانّا اليه راجعون . »
مختار گفت : « اى أبو عمره ! اين را نيز به پدرش ملحق گردان كه در جهنم پدرش تنها نباشد . »
أبو عمره اورا به قتل آورد . پس مختار گفت : « عمر به عوض امام حسين ، وحفص به عوض علي بن الحسين . وحاشا كه خون اينها با خون آنها برابرى تواند كرد . » مجلسي ، جلاءالعيون ، / 796 - 797
از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه فرمود : « اگر مختار أهل مشرق ومغرب را بهسبب خون جدّ بزرگوارم كشته بود ، اسراف نكرده بود . »
آنگاه مختار فرمان كرد تا در طلب مرّةبن منقذ عبدي كه از قبيلهء عبد القيس بود ، برآمدند . اين خبيث ملعون ، حضرت علىاكبر فرزند دلبند امام حسين عليهما السلام را شهيد ساخته بود ومردى شجاع ودلير بود . پس جمعى برفتند وسرايش را احاطه كردند . آن خبيث نيزه بهدست كرد وبر أسب خود برنشست وبيرون تاخت وبا ايشان به مطاعنه پرداخت . ضربتي بر دستش فرود آوردند وأو در ميان گيرودار فرار كرده به مصعببن زبير ملحق شد . لكن دستش از كار بشد وشل گرديد .
وبه روايت مجلسي ، عبيداللَّهبن ناجيةالشبامى را طعنه بزد واورا بيفكند ؛ لكن بدو ضررى وارد نگشت . پس عبداللَّهبن كامل شمشيرى بر آن خبيث فرود آورد وأو دست چپ را وقايه جان ساخت . شمشير دستش را آسيب كرد واسبش تندى كرد واورا ببرد وبا دست شل به مصعب پيوست .
وبه روايت ديگر ، سعربن ابىسعر آن خبيث را بگرفت وبه خدمت مختار درآورد . مختار فرمود : « اى شقى ! علىبن امام حسين عليهما السلام را تو كشتى ؟ »
گفت : « نه ، من تنها نبودم . هزار تن در كشتن أو با من شريك بودند . »
مختار فرمود : « اگر هزار تن با تو دستيار نمىشدند ، چگونه آن حضرت را توانستى بكشى ؟ »
آنگاه بفرمود تا از نخست دو دست آن ملعون را بريدند . بعد از آن ، زبانش را از كأم كشيدند واز آن پس هر دو چشمش را از كاسه بركشيدند . بعد از آن ، هر دو لبش را از بن بريدند واز آن پس مانند گوسفندش سر از تن جدا ساختند . آنگاه بدنش را با نفت بيالودند ودر آتش بسوختند ونامش را در جريدهء قتله برنگاشتند . مختاراين كار از آن مىكرد تا نام آنان از ميان نرود وهيچ يك از قتل نرهند .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 395
-