ثمّ نام نصف النّهار ، واستيقظ وقال : سمعت هاتفاً يقول : يسير القوم والمنايا تسير معهم ، فقال له ابنه : يا أبتاه ! ألسنا على الحقّ ؟ فقال : بلى والّذي مرجع العباد إليه يا بنيّ ، فقال : إذاً واللَّه لا نُبالي الموت إذا كنّا على الحقّ والهدى . « 1 »
القندوزي ، ينابيع المودّة ، / 338
قرى الطّفّ : ولمّا كان آخر اللّيل ، أمر فتيانه بالاستقاء والرّحيل من قصر بني مقاتل ، وبينا يسيرون ، إذ سمع الحسين يقول : إنّا للَّهوإنّا إليه راجعون ، والحمد للَّهربّ العالمين ، وكرّره . فسأله عليّ الأكبر عن استرجاعه ؟ فقال : إنّي خفقت برأسي ، فعنّ لي فارس
هامش
- فرمود : « هاتفى را نگريستم كه همى گويد : شما سرعت مىكنيد در طي مسافت ومرگها شما را مىراند به سوى جنت . »
علىبن الحسين عليه السلام عرض كرد : « اى پدر ! مگر ما برحق نيستيم ؟ » فرمود : « سوگند بدان آفريدگارى كه بازگشت آفريدگان به سوى أو است ، ما برحقيم . »
عرض كرد : « در اين حال ما را از مرگ هيچ ملال نيست . »
فقال الحسين : جزاك اللَّه يا بنيّ خير ما جزى ولداً عن والد .
فرمود : « اى فرزند ! خداوند جزاى خير دهاد تورا ، بهتر جزايى كه داده مىشود پسر را از پدر . »
وآن شب را حسين عليه السلام با اهلبيت در ثعلبيه بهپاى آورد .
1 . ثعلبيه ( به فتح أول ) : قريهاى بوده در راه مكة كه خراب شده است .
2 . قيلوله ( مصدر قال يقيل ) : خوابيدن هنگام ظهر .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيدالشهدا ، 2 / 132
( 1 ) - در آخر شب ، حسين دستور داد آب برداشتند واز قصر بنىمقاتل كوچيدند . عقبةبن سمعان گويد : با آن حضرت مىرفتيم كه در پشت أسب خود چرتى زد وبيدار شد ومىفرمود : « انا للَّهوانا اليه راجعون ، والحمد للَّهربّ العالمين . »
دو بار ، سه بار آن را تكرار كرد . پسرش علي بن الحسين سوار أسب نزد أو رفت وگفت : « براي چه حمد خداى كردى واسترجاع نمودى ؟ »
فرمود : « پسر جانم ! من چرت رفتم وسواري بر پشت أسب بر من نمودار شد ومىگفت : اين جمع مىروند ومرگ به سوى آنها مىآيد . دانستم كه آن روح ما است كه خبر مرگ ما را مىدهد . »
پسرش به أو گفت : « پدرجان ! خدايت بد نياورد . مگر ما برحق نيستيم ؟ »
فرمود : « چرا به حق آن كه رجوع بندگان به سوى أو است . »
عرض كرد : « در اين صورت باكى نداريم كه برحق بميريم . »
حسين فرمود : « خدا تورا بهترين پاداش پسرى از پدرى بدهد . »
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 90