هامش
حضرت با پسرش زيد كه به سبب انتساب به دو جد بزرگ ، أو را ذو الهلالين گفتند ، در زمان امام حسن عليه السلام در يك وقت وفات كرد ؛ چنانكه به اين جمله أشارت شد .
همانا در اين خبر بىتأمل نشايد بود ، چنانكه ابن أثير نيز از اين برافزون نمىگويد : ملكهء روم به توسط همان بريد كه از طرف جناب امّ كلثوم بعضي اشيا براي أو به هديه برده بود ، عقدي فاخر به خدمت آن حضرت بفرستاد واز رسول وسفير ديگر نام نبرده است ؛ واللَّه تعالى اعلم .
وابن قتيبة در كتاب المعارف گويد : از جمله فرزندان عمر بن الخطاب ، زيد وفاطمه است . ومادر ايشان ، امّ كلثوم دختر علي بن أبي طالب از حضرت فاطمه دختر رسول خداى صلى الله عليه وآله است ومىگويد : « بعضي گفتهاند ، اسم دختر امّ كلثوم كه از عمر متولد شد ، رقيه است وعمر أو را با إبراهيم بن نعيم النحّام 6 تزويج كرد ورقيه نزد أو وفات كرد وفرزندى از وى به جا نماند . »
ودر زير أسامي بنات مكرمات أمير المؤمنين عليه السلام گويد : « جناب امّ كلثوم كبرى ، دختر حضرت فاطمهء زهرا ( سلام اللَّه عليهما ) در سراى عمر بن خطاب بود واز وى فرزند بياورد ؛ چنانكه مذكور شد وچون عمر مقتول شد ، محمد بن جعفر بن أبي طالب أو را در تحت نكاح درآورد وبعد از وفات محمد عون بن جعفر بن أبي طالب ، آن حضرت را تزويج كرد وامّ كلثوم در سراى عون به ديگر سراى خراميد . »
ابناثير در ضمن شرح هلاك عمر بن الخطاب گويد : « امّ كلثوم دختر علي بن أبي طالب عليه السلام را كه مادرش فاطمه دختر رسول خداى صلى الله عليه وآله است ، تزويج كرد و 40 هزار درهم در صداقش مقرر داشت واز وى رقيه وزيد پديد آمد . »
وگويد : عمر ، دختر أبو بكر را بخواست ونزد عايشه بفرستاد وامّ كلثوم خواهر أو ، دختر أبى بكر را خطبه كرد . امّ كلثوم گفت : « مرا به شوهرى عمر حاجت نيست . چه ، مردى تنگ عيش وبا زنان به خشونت وشدت باشد . »
عايشه به عمرو بن العاص فرستاد وعمرو گفت : « من اين كار را سهل كنم وتو را آسايش دهم . »
پس نزد عمر بن خطاب شد وگفت : « مرا خبري رسيد كه تو را از آن كار به خداى پناه مىدهم . »
گفت : « چيست ؟ »
گفت : « امّ كلثوم ، دختر أبو بكر را خطبه كرده باشى ؟ »
گفت : « آرى ! آيا جايز نمىشمارى ومرا با أو يا أو را با من درخور نمىدانى ؟ »
عمرو گفت : « از اين دو هيچيك نيست . اما امّ كلثوم دخترى خردسال است ودر سراى أبو بكر به ناز ونعمت ورفق وملايمت پرورش يافته است وتو را در خلق وخوى غلظت وخشونت باشد . ما كه از ابطال رجاليم ، از غلظت تو در بيم وهيبت هستيم وتو را از آن خوى وشيمت كه بدان اندرى واز آن اخلاق كه در تو موجود است ، نتوانيم از هيچيك تو را روى برتابيم . چگونه خواهد بود حالت امّ كلثوم هنگامى كه در امرى با تو مخالفت جويد وبه سطوت تو دچار شود ؟ آن وقت مردمان گويند حقوق أبى بكر را به جا -