هامش
[ اخبار اينقسمت در ناسخالتواريخ حضرتزينبكبرى عليها السلام ، 2 / 501 - 502 ، 504 ذكر شده است ] .
وزنان عشاير أطراف ، به خصوص بنى أسد وبنى قضاعة كه عشيرهء عليا مخدره رباب زوجهء حضرت حسين بودند ، اجتماع كردند ومردم نينوا وغاضريه كه در آن حوالي بودند ، مجتمع شدند وبه عزادارى قيام كردند .
« وصال شيرازي » گويد :بعد از تو اى برادر با جان برابرم * شد تازه ماتم پدر وداغ مادرم
بودم يقين ز آل زنا اين همه عناد * وز خون گمان نبود كه طاقت بياورم
طعن سنان وطعنه اغيار جور شمر * وز كوفيان كدام جفا بر تو بشمرم
گر از برهنگى به برت شكوهاى كنند * زين جرم درگذر كه نمىشد ميسرم
كس آب ونان نداد عيال تو را به شام * الا ز لختههاى دل وديدهء ترم
آغوش ودوش من بدشان فرش متكا * من خود خرابهء منزلم وخاك بسترم
تا كوفه از مدينه رخت در مقابلم * از كوفه تا به شام سرت در برابرم
چون سايهء تو بر سر من بود ، غم نبود * گر بود آفتاب به سر سايه گسترمبالجملة ، عليا مخدره گريبان چاك زد وچندان بگريست كه بيهوش به روى زمين افتاد ؛ چنانكه أو را مرده پنداشتند . در آن وقت ، زين العابدين به بالين أو حاضر شد . أو را به هوش آورد وفرمود : « يا عمّتاه ! أنت عارفة كاملة والصراخ والجزع لا ينبغي لك اصبري واستقرّي ، فقالت : يا عليّ ويا قرّة عيني ! دَعْني أقيم عند أخي حتّى يوم وعدي لأنِّي كيف ألقى أهل المدينة وأرى الدّور الخالية » .
آنگاه دوباره ناله برآورد : « وا أخاه ! وا حسيناه ! »
زبانحال عليا مخدره زينب عليها السلامآه از آن ساعت كه باصد شوروشين * زينب آمد بر سر قبر حسين
بر سر قبر برادر چون رسيد * ناله وآه فغان از دل كشيد
با زبانحال آن دور از وطن * گفت با قبر برادر اين سخن
السلام اى كشتهء راه خدا * السلام اى نور چشم مصطفى
السلام اى شاه بىغسل وكفن * السلام اى كشتهء دور از وطن
السلام اى تشنهء آب فرات * السلام اى كشتى بحر نجات
بهر تو امروز مهمان آمده * خواهرت از شام ويران آمده
سر برآر از خاك وبنگر حال ما * خيز از جا بهر استقبال ما
شرححال خود شكايت مىكنم * وز جدايىها شكايت مىكنم
تا تو بودى ، شأن وشوكت داشتم * خيمه وخرگاه وعزت داشتم
چون تو رفتى بىكس وياور شدم * دستگيرِ فرقهء كافر شدم-