هامش
زحر بن قيس دست آن مخدره را بگرفت وروان شد تا بر جسد مطهّر امام عليه السلام كه در اين وقت بدني بىسر وحركت ونفس بر خاك افتاده بود ، آورد وگفت : « اى نابينا ! اينك برادر تو است . »
راوي مىگويد : « آن دختر نابينا پهلوى جسد بىسر برادرش بنشست ودست خود را بر گلوى بريدهء برادرش بركشيد وبا صداى بلند صيحه برآورد كه : « جعلت فداك ما لي أراك جثّةً من غير رأسٍ » ؛ يعنى : فداى تو بگردم . چيست مرا كه تو را بدني بىسر مىنگرم ؟ »
« وا أخاه أما تنظر إليَّ وإلى أخواتي وخالاتي وعمّاتي وبنات أخي سلبوهنَّ الأعداء » ؛ يعنى : « اى برادر ! آيا نظاره نمىفرمايى به سوى من وبه سوى خواهران وخالهها وعمّهها ودختران برادر من كه ايشان را دشمنان برهنه كردهاند وبعد از كشته شدن تو حيران وسرگردان ماندهاند ؟ اى برادر ! كدام كس متكفّل أحوال فرزند عليل تو زين العابدين خواهد شد ؟ اى برادر ! كدام كس رعايت حال خواهر وعمّههاى مرا خواهد كرد كه بعد از شهادت تو به جور روزگار گرفتار شدهاند ؟ »
« يا أخاه ومن لأختك العمياء يدلّها على الطّريق إذا تاهت » ؛ يعنى : « اى برادر ! كدام كس پرستار خواهر نابيناى تو خواهد بود كه چون از راه ياوه شود ، أو را دلالت نمايد ؟ » « وا محنتاه وا قلّة حيلتاه كيف لي بركوب الجمل وأنا عمياء صمّاء » ؛ يعنى : « واي بر اين محنت وقلّت تدبير ، چگونه با اين چشم نابينا وگوش ناشنوا سوار شتر شوم ؟ »
اى برادر ! كدام كس سر مبارك تو را از بدن جدا كرد وكجاست سر مباركت تا ببوسم وببويم ؟ اى برادر ! نمىدانستم كه روزگار پيش از من تو را بميراند . جان من فداى جان تو باد اى فرزند محمّد مصطفى صلى الله عليه وآله ! اى نور چشم على مرتضى ! اى سرور سينه فاطمه زهرا ! كجاست پدر بزرگوارت حيدر كرار ؟ كجاست برادرت امام حسن مجتبى ؟ كجايند شيران بنىهاشم ؟ كجايند مسلم بن عقيل وشجاعان بنىهاشم تا بنگرند فرزندان ايشان را چه بليتى پيش افتاده است ؟
اى برادر ! كدام كس را در كار ما وصايت دادى وكدام كس غير از تو امورات ما را كفالت خواهد كرد ؟ وكدام كس بنىاميه را مكافات خواهد كرد كه يتيمى وبىنوايى را رعايت نكردند . « يا أخاه ليت الموت أعدمني الحياة » ؛ يعنى : « اى برادر ! كاش مرگ مىتاخت وحيات مرا ناچيز مىساخت . »
واز پس اين سخنان ، فرياد بركشيد ونالهاى سخت برآورد واين اشعار را بخواند :أسأت بقوم أسّسوا كلَّ رحمةٍ * وأسررت قوماً أبدعوا كلَّ بدعةٍ
وأبكيت عمداً عبن آل محمّد * وأضحكت جهلًا سنَّ آل أميّة
بروحي الّذي أضحى بعرصة كربلا * طريحاً جريحاً باكتئاب وغصّة
وأنصاره صرعى لديه وآله * سبايا عرايا في ملاعين كفرة
يساقون عنفاً بين صرخى وثاكلٍ * إلى ابن أبي سفيان شرِّ البريّةوچون از قرائت اين اشعار بپرداخت ، فريادى بلند برزد وخود را روى آن جسد شريف انداخت ومدتي دراز در بغل گرفت وساعتي بيهوش شد وچون به هوش آمد ، صدا بركشيد : « وا عليّاه وا محمّداه وا أخاه وا حسيناه وا قلّة ناصراه » . -