تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1085

مساهمون:

ص١٠٨٥
هامش
زحر بن قيس دست آن مخدره را بگرفت وروان شد تا بر جسد مطهّر امام عليه السلام كه در اين وقت بدني بىسر وحركت ونفس بر خاك افتاده بود ، آورد وگفت : « اى نابينا ! اينك برادر تو است . » راوي مىگويد : « آن دختر نابينا پهلوى جسد بىسر برادرش بنشست ودست خود را بر گلوى بريدهء برادرش بركشيد وبا صداى بلند صيحه برآورد كه : « جعلت فداك ما لي أراك جثّةً من غير رأسٍ » ؛ يعنى : فداى تو بگردم . چيست مرا كه تو را بدني بىسر مىنگرم ؟ » « وا أخاه أما تنظر إليَّ وإلى أخواتي وخالاتي وعمّاتي وبنات أخي سلبوهنَّ الأعداء » ؛ يعنى : « اى برادر ! آيا نظاره نمىفرمايى به سوى من وبه سوى خواهران وخاله‌ها وعمّه‌ها ودختران برادر من كه ايشان را دشمنان برهنه كرده‌اند وبعد از كشته شدن تو حيران وسرگردان مانده‌اند ؟ اى برادر ! كدام كس متكفّل أحوال فرزند عليل تو زين العابدين خواهد شد ؟ اى برادر ! كدام كس رعايت حال خواهر وعمّه‌هاى مرا خواهد كرد كه بعد از شهادت تو به جور روزگار گرفتار شده‌اند ؟ » « يا أخاه ومن لأختك العمياء يدلّها على الطّريق إذا تاهت » ؛ يعنى : « اى برادر ! كدام كس پرستار خواهر نابيناى تو خواهد بود كه چون از راه ياوه شود ، أو را دلالت نمايد ؟ » « وا محنتاه وا قلّة حيلتاه كيف لي بركوب الجمل وأنا عمياء صمّاء » ؛ يعنى : « واي بر اين محنت وقلّت تدبير ، چگونه با اين چشم نابينا وگوش ناشنوا سوار شتر شوم ؟ » اى برادر ! كدام كس سر مبارك تو را از بدن جدا كرد وكجاست سر مباركت تا ببوسم وببويم ؟ اى برادر ! نمىدانستم كه روزگار پيش از من تو را بميراند . جان من فداى جان تو باد اى فرزند محمّد مصطفى صلى الله عليه وآله ! اى نور چشم على مرتضى ! اى سرور سينه فاطمه زهرا ! كجاست پدر بزرگوارت حيدر كرار ؟ كجاست برادرت امام حسن مجتبى ؟ كجايند شيران بنىهاشم ؟ كجايند مسلم بن عقيل وشجاعان بنىهاشم تا بنگرند فرزندان ايشان را چه بليتى پيش افتاده است ؟ اى برادر ! كدام كس را در كار ما وصايت دادى وكدام كس غير از تو امورات ما را كفالت خواهد كرد ؟ وكدام كس بنىاميه را مكافات خواهد كرد كه يتيمى وبىنوايى را رعايت نكردند . « يا أخاه ليت الموت أعدمني الحياة » ؛ يعنى : « اى برادر ! كاش مرگ مىتاخت وحيات مرا ناچيز مىساخت . » واز پس اين سخنان ، فرياد بركشيد وناله‌اى سخت برآورد واين اشعار را بخواند :أسأت بقوم أسّسوا كلَّ رحمةٍ * وأسررت قوماً أبدعوا كلَّ بدعةٍ وأبكيت عمداً عبن آل محمّد * وأضحكت جهلًا سنَّ آل أميّة بروحي الّذي أضحى بعرصة كربلا * طريحاً جريحاً باكتئاب وغصّة وأنصاره صرعى لديه وآله * سبايا عرايا في ملاعين كفرة يساقون عنفاً بين صرخى وثاكلٍ * إلى ابن أبي سفيان شرِّ البريّةوچون از قرائت اين اشعار بپرداخت ، فريادى بلند برزد وخود را روى آن جسد شريف انداخت ومدتي دراز در بغل گرفت وساعتي بيهوش شد وچون به هوش آمد ، صدا بركشيد : « وا عليّاه وا محمّداه وا أخاه وا حسيناه وا قلّة ناصراه » . -