هامش
خويش روند ، به نزد مختار وارد شدند كه گفت : « چه خبر داريد ؟ شما به فتنه افتاديد وشك آورديد . »
گفتند : « به ما دستور دادهاند تورا يارى كنيم . »
گفت : « اللَّه أكبر ، مرا أبو إسحاق مىگويند . شيعيان را پيش من فرآهم كنيد . »
گويد : پس كساني از شيعيان را كه نزديك وى بودند ، فرآهم آوردند كه گفت : « اى گروه شيعيان ! جمعى از شما خواسته بوديد درستى آنچه را من آوردهام ، بدانند وسوى امام هدايت رفتهاند كه نجيب ومورد رضايت است . پسر كسى كه از همه رهروان به جز پيامبر برگزيده بهتر است واز أو دربارهء آنچه من سوى شما آوردهام ، پرسيدهاند وبه آنها گفته كه من وزير ، پشتيبان ، فرستاده ويار وى هستم . به شما فرمان داده كه دربارهء پيكار منحرفان وخونخواهى افراد برگزيدهء خاندان پيمبرتان كه شما را بدان دعوت كردهام ، پيرو من شويد واز من أطاعت كنيد . »
گويد : عبدالرحمانبن شريح برخاست ، حمد خدا گفت ، ثناى أو كرد وآنگاه گفت : « اما بعد ، اى گروه شيعيان ! ما مىخواستيم براي خودمان به طور خاص وبراي همه برادرانمان به طور عام ، تحقيق كنيم . پيش مهدى پسر على رفتيم ودربارهء اين پيكار كه مختار ما را سوى آن دعوت مىكند ، پرسيديم كه به ما دستور داد : پشتيبان ويار وى باشيم ، دعوت وى را بپذيريم وبا دلهاى آرام وخاطرهاى خرسند بيامديم كه خدا شك ، آشفتگى وترديد را از آن برده ودر كار نبرد دشمنان استقامت وبصيرت يافتهايم . بايد حاضرتان به غايبتان بگويد كه مهيا وآماده باشيد . »
گويد : پس بنشست . ما يكايك برخاستيم وسخنانى همانند وى گفتيم . شيعيان دربارهء مختار همسخن شدند وبدو متمايل شدند .
شعبى گويد : من وپدرم نخستين كساني بوديم كه دعوت مختار را پذيرفتيم .
گويد : وقتي كار وى فرآهم آمد وقيام وى نزديك شد ، احمر بن شميط ، يزيد بن انس ، عبداللَّه بن كامل وعبداللَّهبن شداد بدو گفتند كه بزرگان كوفه در كار نبرد تو با ابنمطيع همدلند ، اگر ابراهيمبن اشتر نيز با ما همدل شود ، اميدواريم كه به اذن خدا بر دشمن غالب شويم ومخالفت مخالفان زيانمان نزند كه أو جوانى دلير ، پسر مردى بزرگ وشهره است ، وعشيرهاى نيرومند وپرشمار دارد . »
گويد : مختار به آنها گفت : « أو را ببينيد ، دعوتش كنيد وبگوييد كه ما مأمور خونخواهى حسين وافراد خاندان وى شدهايم . »
شعبى گويد : پس كساني ، از جمله من وپدرم پيش وى رفتند . يزيد بن انس سخن كرد وگفت : « آمدهايم كارى را به تو عرضه كنيم وتورا بدان دعوت كنيم ، اگر بپذيرى مايهء خير توست واگر نپذيرى با تو نيكخواهى كردهايم ومىخواهيم به نزد تو مكتوم ماند . »
ابراهيمبن اشتر به آنها گفت : « بيم نبايد داشت كه كسى چون من فتنهانگيزى كند ، خبرچين باشد
و