هامش
- مكة شتافتند ، بر وليد بن عتبة بن أبي سفيان خشم گرفت وأو را در شهر رمضان المبارك از حكومت مدينه معزول داشت وعمرو بن سعيد الأشدق را به جاى أو گماشت . وبدين منوال مكتوبى به سوى عبد اللّه بن عباس نگاشت :
أمّا بعد ، فإنّ ابن عمّك حسينا [ . . . ] عجّل بجواب كتابي وبكلّ حاجة لك إليّ قبلي والسّلام .
نوشت كه : « يا ابن عباس ! پسر عمّ تو حسين وديگر دشمن خدا عبد اللّه زبير بيعت مرا خوارمايه انگاشتند وطريق مكة برداشتند . اكنون مترصد فتنه نشستهاند ودل به انگيزش فساد بستهاند ونمىدانند كه خويشتن را به تهلكه مىافكنند وعرضهء هلاك ودمار مىكردند ؛ اما پسر زبير زود باشد كه در اشباك بلا أسير گردد ودستخوش شمشير مىشود .
اما حسين ، دوست مىدارم كه شكايت أو را به سوى شما أهل بيت شرح دهم وگله كنم ، همانا به من رسيد كه جماعتى از أهل عراق كه در شمار شيعيان حسيناند ، أو را به ارسال مكاتيب به خلافت خويش مىخوانند وحسين نيز آن جماعت را به امارت خويش بشارت مىدهد . شما مىدانيد كه در ميان ما صله ونتايج أرحام را حرمتي عظيم است وحسين قطع رحم كرد . يا ابن عباس ! تو امروز سيّد سلسله وقائد قبيله وبزرگ بلاد خويشتنى . أو را ديدار كن واز تفرق وتشتت أمت بازدار وبه انگيزش فساد وجنبش فتنه نگذار . اگر از تو بپذيرفت وبه ترك فتنه گفت ، أو را در نزد من أمان وكرامتي بيكران است وآنچه پدر من معاوية در وجه برادرش حسن مقرر داشت ، از من نيز در وجه حسين برقرار است . واگر از آن نيز افزون بخواهد ، تو پايندانى كن كه من از وى دريغ نخواهم داشت وبر ذمت من است از براي أو سوگندهاى عظيم وپيمانهاى محكم كه در انجاح مطالب وانتظام أمور مطمئن خاطر باشد .
در پاسخ نامه تعجيل كن وحوايج خويش را نيز بنگار . »
ودر پاياننامه ، اين اشعار نگاشت :يا أيّها الرّاكب الغادي مطيّته * على عذافرة في سيرها قحم
أبلغ قريشا على نأي المزار بها * بيني وبين الحسين ، اللّه والرّحم
وموقف بفناء البيت أنشده * عهد الإله غدا يوفى به الذّمم
هنّئتم قومكم فخزا بأمّكم * أمّ لعمري حسان ، عفّة ، كرم
هي الّتي لا يداني فضلها أحد * بنت الرّسول وخير النّاس قد علموا
إنّي لأعلم أو ظنّا لعالمه * والظّنّ يصدق أحيانا فينتظم
أن سوف يترككم ما تدّعون به * قتلى تهاديكم العقبان والرّخم
يا قومنا لا تشبّوا الحرب إذ سكنت * وأمسكوا بجبال السّلم واعتصموا
قد غرّت الحرب من قد كان قبلكم * من القرون وقد بادت بها الأمم
فأنصفوا قومكم لا تهلكوا بذخا * فربّ ذي بذخ زلّت به القدمچون نامهء يزيد به ابن عباس رسيد ، در جواب بدينگونه مكتوب كرد :
أمّا بعد فقد ورد كتابك [ . . . ] وكلّ ما اشتغلت به من أسباب الآخرة ينفع ويبقى ، والسّلام . -