ولمّا بلغ مسلم بن عقيل قوله وخرج من الموضع الّذي كان فيه ، ونزل دار هانئ بن عروة ، واختلف إليه الشّيعة ، وألحّ عبيد اللّه في طلبه ، ولا يعلم أين هو .
ابن نما ، مثير الأحزان ، / 14
وتحوّل مسلم إلى دار هانئ بن عروة المراديّ . « 1 »
سبط ابن الجوزي ، تذكرة الخواصّ ، / 138
فلمّا سمع مسلم بن عقيل بذلك ، خاف على نفسه من الاشتهار ، فخرج من دار المختار ، وقصد دار هانئ بن عروة ، فآواه ، وكثر اختلاف الشّيعة إليه . « 2 » ابن طاووس ، اللّهوف ، / 45
فنزل على هانئ بن عروة المراديّ .
الذّهبي ، تاريخ الإسلام ، 2 / 352
وقد تحوّل مسلم بن عقيل إلى دار هانئ بن حميد [ ؟ ] بن عروة المراديّ ، ثمّ إلى دار شريك بن الأعور وكان من الأمراء الأكابر . « 3 » [ ؟ ]
ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 153
هامش
- عروه مرادي رفت ( پناه برد ) . أو بر در خانهء هانى ايستاد وأو را نزد خود خواند . هانى هم تا دم در رفت وچون مسلم را ديد ، سخت گرفته ودچار ملال وستوه گرديد . أو به مسلم گفت : « تو يك امر شاق وسخت به من تكليف مىكنى . اگر هم داخل خانه من نمىشدى ، هرگز نمىپذيرفتم ومىگفتم از اينجا رو برگردان ! ولى اكنون حمايت تو بر من لازم شده است كه در ذمه وپناه من داخل شدى . »
شيعيان هم نزد أو رفتوآمد مىكردند .
خليلي ، ترجمه كامل ، 5 / 118
( 1 ) - مسلم از خانهء مختار به خانهء هانى بن عروه رفت وهانى اگرچه از عبيد اللّه زياد خائف بود ، اما از سر اعتقاد أو را جاى داد .
عماد الدّين طبري ، كامل بهائى ، 2 / 273
( 2 ) - مسلم بن عقيل كه خبر آمدن ابن زياد را شنيد ، از اينكه محلّش مشخّص بود بر جان خود بيمناك شد ؛ لذا از خانهء مختار بيرون آمد وقصد خانهء هانى بن عروة را نمود . هانى أو را در خانهء خود منزل داد وشيعهها به نزدش رفتوآمد مىكردند .
فهرى ، ترجمه لهوف ، / 45
( 3 ) - چون مسلم بن عقيل رضى اللّه عنه بر وصول ابن زياد وخطبهء أو اطلاع يافت ، متوهّم گشته ، از سراى مختار به خانهء هانى بن عروهء مذحجى كه در سلك اشراف كوفه وأعيان شيعه منتظم بود ، رفت وبىدستورى بدان سراى درآمد وهانى از قدوم آن جناب خبر يافته ، از حرم بيرون شتافت واز كيفيت حال استفسار كرد .
مسلم گفت : « پناه به تو آوردهام تا مرا از شر أعداء صيانت نمايى وبه لوازم ضيافت ومحافظت من اقدام فرمايى . »
هانى گفت : « مرا در ورطهء عنا وتكليف انداختى واگر به سراى من درنمىآمدى ، تو را بازمىگردانيدم ؛ -