به هنگام بازگشت سعيد بن قيس ، حضرت كسالت داشت ، وبر ايراد سخنرانى در ميان مردم قادر نبود ، جلو باب السدّة « 1 » در حالي كه حسن وحسين عليهم السلام وعبد اللّه جعفر أو را همراهى مىكردند ، نشست . وخدمتگزارش « سعد » را فرا خواند ، وكاغذى را كه بر آن همين خطبه را نوشته بود به وى داد وفرمود ، براي مردم چنان با صداى بلند بخواند ، كه همگان وخود آن حضرت بشنوند .
در روايت ديگرى ، مبرّد علّت ايراد اين خطبه را چنين نقل مىكند :
هنگامى كه ، خبر ورود لشكر معاوية به شهر انبار ، وكشته شدن حسّان بن حسّان بكرى ، به آن حضرت رسيد ، خشمگين از منزل بيرون شد ، در حالي كه از فرط ناراحتى عباى مباركش را بر زمين مىكشيد ، به اردوگاه نخيله آمد ، ومردم آن بزرگوار را همراهى مىكردند ، بر بالاى بلنديى قرار گرفت ، خداى را ستايش كرد وبر پيامبر ( ص ) رحمت ودرود فرستاد ، سپس اين خطبه را ايراد فرمود .
به عقيدهء شارح روايت دوّم مبرّد ، در جهت ايراد خطبه با مقتضاى حال مناسبتر وروشنتر به نظر مىرسد .
نقل شده است ، هنگامى كه حضرت سخنان خود را به پايان رساندند ، مردى از جاى برخاست ، در حالي كه به برادرزادهاش اشاره مىكرد ، عرضه داشت ، يا علي ( ع ) من وهمين پسر برادرم ، مصداق اين آيهء كريمه قرآنيم كه حق تعالى فرموده است :
قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ
« 2 » .
بنا بر اين فرمان مبارك را صادر فرما ، به خدا سوگند به سوى دشمن خواهيم رفت هر چند ميان ما ودشمن سنگهاى سخت ، وخارهاى تيز قرار داشته باشد حضرت براي آنان دعاى خير كرد وفرمود : شما دو نفر كجا ! وخواست من كه
هامش
( 1 ) يكى از درهاى مسجد كوفه .
( 2 ) سوره مائده ( 5 ) آية ( 28 ) : بار خدايا من جز بر خود وبرادرم اختياري ندارم .