محبّت ، انس يا كدورت انسانها مىشود . حكيمى در اين باره گفته است :
خدمتكاران واطرافيان به منزله اعضاى بدن هستند . دربان شخص آبروى أو ، نويسندهاش دل أو ، فرستادهاش زبان أو خدمتگزارش دست وپا وچشم اوست .
چنان كه هر يك از اعضا لازم است به وظيفهء خود بدرستى عمل كنند ، تا كارها به سامان برسد ، جانشينان اين اعضا نيز لازم است كه بدرستى عمل كنند ؛ همچنان كه خردمندان ، به ترك وظيفة درست هر يك از أعضاء انسان را ملامت مىكنند با عدم انجام وظيفهء صحيح اين افراد نيز انسان را ملامت مىنمايند .
همچنان كه دوستى انسانها با فروتنى وخوش برخوردى خود انسان ادامه مىيابد ، خدمتگزاران نيز با رعايت آداب ورسوم نيك مورد قبول جامعه ، موجب ادامهء محبت مىشوند .
از با اهميتترين وسودمندترين خصلتها ، خوش برخوردى ، وترك تكبّر نفرتزا مىباشد . قضاوت مردم ، بر پايهء خوبيها وبديهايى كه خدمتگزاران شخص دارند ، قرار دارد . هر چند قضاوت صحيح در اين باره اين است كه بگوييم اكثرا چنين است .
توفيق فقط از جانب خداوند است .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 26
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٢٦