أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَلَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ ( 4557 - 4296 )
[ لغات ]
( وكّله إلى نفسه ) : أو را بر نفس خويش واگذاشت .
( الجائر ) : كسى كه از راه منحرف شده است .
( فلان مشغوف ) : با ( غ ) دل فلانى را محبّت فرا گرفته . مشعوف با ( ع ) يعنى كسى كه دلش به چيزى مشغول شده است .
( القمش ) : جمعآورى چيزهاى متفرّق است ، « ومصدر مىباشد » وپس از آن كه چيزهاى پراكنده جمع شد قماش نام دارد « جمع قماش ، اقمشه است » .
( موضع ) : مطرح ، پراكنده .
( موضع ) : شتاب كننده .
( الغار ) : بىخبر ، غافل .
( اغباش اللّيل ) : تاريكى شب . بنا به قول أبو زيد غبش يعنى باقيماندهء شب . بعضي اغباش الفتنة را اغطاش الفتنة روايت كردهاند وغطش به معناى تاريكى است .
( الهدنة ) : صلح ، آشتى ( المبهمات ) : مشكلات ، وأمور مبهم يعنى أموري كه شناخته نشود .
( الرّث ) : كهنه وفرسوده ( عشوت الطّريق ) : راه را با روشنايى كمي روشن كردم ( الهشيم ) : گياه خشك وشكستهء زمين .
( عجّ ) : فرياد .
( بائر ) : فاسد .
[ ترجمه ]
« دو كس بيشتر از همهء مردم مورد غضب خداوندند : اوّل كسى كه ( به دليل نافرمانى ) خداوند أو را به خودش واگذاشته ، وأو از راه راست منحرف مىشود وبه سخنان بدعتآميز ودعوت مردم به گمراهى دل مىسپارد ، چنين شخصي براي هر كس كه به أو توجه كند فتنه است . از هدايت اشخاصى كه قبل از أو هدايت شدهاند منحرف است ، كساني را كه از أو در زمان حيات ويا مرگش پيروى كنند گمراه مىكند ، خطاى ديگران را به دوش مىكشد وخود در گرو اعمال خويش مىباشد .
دوّم كسى كه نادانيها را فرآهم آورده ومردم نادان را گمراه مىكند وبسرعت در تاريكيهاى فتنه فرو مىرود ودريافتن راه خير واصلاح نابيناست ، با اين كه دانا