( صال ) : با نيرومندى خود را به كارى واداشت .
( يد جدّاءيا يد جذّاء ) : دست قطع شده وشكسته .
( الطّخيه ) : ظلمت وتاريكى ، عرب به شب تاريك مىگويد ليلة طخياء - تركيب اين كلمه در سخن امام ( ع ) دلالت بر تاريكى كارها ومشكل بودن آنها دارد واز همين معنى است كلمة طخياء يعنى كلام گنگ ونامفهوم .
( الهرم ) : سنّ بالا وپيرى .
( الكدح ) : كوشش وكار ( هاتا ) : اسم اشاره است براي مؤنّث .
( احجى ) : به عقل نزديكتر است .
( القذى ) : چيزى كه چشم را آزار دهد مانند غبار وخاشاك .
( الشّجى ) : چيزى كه از غصه وغم در گلو گير كند .
( التراث ) : چيزى كه به ارث مىماند .
( أدلى فلان بكذا ) : به كسى نزديك شدن وچيزى را به أو واگذار كردن .
( شتّان ما هما ) : چقدر دوراند از هم .
( شتان ما عمرو وزيد ) : زيد وعمرو با هم زياد فرق دارند .
( كور النّاقه ) : با شتر مسافرت كردن .
( الاقاله ) : بهم زدن معامله .
( الاستقاله ) : خواستن از كسى كه معامله را به هم بزند .
( شدّ الامر ) : كار دشوار شد .
( تشطّر ) : هر كسى قسمتى را براي خود گرفت .
( الحوزه ) : طبيعت ، ناحية .
( الكلم ) : جراحت .
( عثار ) : لغزيدن . هر گاه پاى شخص به سنگ يا چيزى مثل آن برخورد كند وبيفتد مىگويند عثر يعنى لغزيد .
( الصّعبه ) : شترى كه هنگام محمل بستن يا سوار شدن رام نيست .
( شتق النّاقة بالزّمام واشتق لها ) : زماني است كه سواره مهار ناقة را بكشد وبا قدرت آن را از حركت باز دارد .
( الخرم ) : شكافته شدن ودو تا شدن .
( أسلس لها ) : آن را آزاد گذاشت .
( تقحّم في الامر ) : وقتي انسان خود را در كارى بشدّت وارد سازد .
( منى النّاس ) : مردم گرفتار شدند .
( الخبط ) : حركت غير مستقيم .
( شماس ) : فراوانى اضطراب ، دلهره .
( التّلوّن ) : تغيير حالت .
( الاعتراض ) : نوعي تغيير حالت . أصل آن در عرض راه ، راه رفتن با نشاط وشادى است .
( هن ) : بر وزن أخ كناية از چيزى زشت وناپسند است . أصل آن هنو مىباشد . عرب مىگويد هذا هتك ، يعنى اين زشتى تو است .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 501
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٥٠١