تفسير به رأى است وپذيرفتن آن جايز نيست .
سوّم ، صحابه ومفسّران در تفسير بعضي آيات اختلاف نظر دارند ونظرهاى گوناگونى را نقل كردهاند ، به گونهاى كه جمع بين آنها ممكن نيست ومحال است همهء آن أقوال از رسول خدا شنيده ونقل شده باشد .
چهارم - امام علي ( ع ) براي ابن عباس دعا كرده وفرمود : « خدايا أو را در دين فقيه گردان وتأويل كتاب را به أو بياموز » « 42 » . بنا بر اين اگر تأويل قرآن مثل نزول قرآن شنيدنى وحفظ كردنى باشد ، تخصيص يافتن ابن عباس به اين حقيقت بىمعنى خواهد بود .
پنجم - به دليل گفتهء حق متعالي :
لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ
« 43 » در اين آية خداوند استنباط را به رأى علما اثبات كرده است . روشن است كه استنباط معنى قرآن بالاتر از شنيدن آن است .
با توجّه به توضيحات فوق بناچار بايد نهى از تفسير به رأى را به يكى از دو معناى زير حمل كنيم :
1 - انسان در مورد چيزى نظر خاصّى داشته باشد وميل باطنىاش وى را به مقصد خاصّى سوق دهد ، در اين صورت قرآن را طبق ميل خود تفسير مىكند .
چه ، اگر اين خواست وميل را نداشته باشد اين معناى تأويلى به ذهنش نمىآيد ، خواه صحيح باشد وخواه ناصحيح . واين مانند كسى است كه ديگران را براي مبارزه با قلب بىرحم فرا مىخواند وغرض خود را به قول خداى تعالى :
اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ *
، اثبات مىكند وسخن أو اشاره به اين دارد كه مقصود از قلب قسىّ ، فرعون است . چنان كه بعضي از وعّاظ براي زيبايى كلام وترغيب مستمعان چنين استدلالاتى را به كار مىگيرند واين تفسير به رأى گفته مىشود وجايز نيست .
هامش
( 42 ) اللّهمّ فقّهه في الدّين وعلّمه التّأويل .
( 43 ) سورهء نساء ( 40 ) : آيهء ( 83 ) ، كساني كه فهم حقيقت را از قرآن استنباط كردهاند .