شده است كه بعدها ميرزا حبيب اللّه خويى ( ره ) با وجودي كه شرح ابن ميثم را ، بر ساير شروح ترجيح داده از آن انتقاد كرده ، به نوشتن شرح خود مبادرت ورزد « 73 » ، در حالي كه به نظر ما نقطهء قوّت اين شرح ، توجيهات كلامي وفلسفي آن است ، چه اگر ضعفي براي شرح ابن ميثم در نظر بگيريم بعضا همان مواردى است كه نامبرده تأويلات روايى كرده واخبار ضعيف را مورد استناد قرار داده است .
3 - ابن ميثم با وجودي كه شيعه واز ارادتمندان خاندان عصمت وطهارت است وخضوع خاصي نسبت به مولاي متّقيان أمير المؤمنين ( ع ) داشته است ، با اين وصف در شرح كلام امام هر جا كه سخن از خلفاى سه گانه ( أبو بكر - عمر وعثمان ) به ميان آمده است ، نزاكت قلم وبيان را حفظ ، وچنان كه خود در مقدّمهء شرح اظهار داشته ، با متانت خاصي برخورد كرده است ، با اين كه موضع گيريهاى حادّ زمان ايشان چنين چيزى را ايجاب نمىكرده است . دليل روشن اين ادّعا آن است كه ابن أبي الحديد معتزلي را به علّت منصفانه برخورد كردن با مسائل اجتماعي وسياسي نهج البلاغة ، تا روزگار صفويّه شيعه مىدانستهاند « 74 » .
4 - شارح كوشش كرده ، تا آنجا كه ممكن است ، علّت ومناسبت ايراد خطبه وكلام امام ( ع ) را ذكر كند وتوضيح دهد كه در چه وقت ودر كجا وبه چه مناسبتى اين سخن از امام ( ع ) صدور يافته است .
5 - سعى بليغ ابن ميثم در شرح بيانات أمير المؤمنين ( ع ) بخصوص در مسائل اعتقادي اين است كه مبنايى براي كلام امام ( ع ) از آيات قرآني ( كه حق هم همين است ) بيابد ودقيقا سخنان حضرت را در بر گرفته از كلام حق متعال ومنطبق بر آن بداند .
6 - ابن ميثم معتقد است كه اگر هدف از بعثت أنبيا ، ارشاد خلق وهدايت آنها به سوى حضرت حق است كلام امام ( ع ) در بر دارندهء تمام مقصد وهدف شريعت است وچون هيچ كلامي جامعيّت سخنان امام ( ع ) را ندارد پس بيانات آن بزرگوار جلوهاى از كلام خدا وپرتوى از گفتار رسول خدا ( ص )
هامش
( 73 ) همان مأخذ ، ص 154 .
( 74 ) همان مأخذ ص 132 .