كه دلالت آن آشكار است .
مجاز بر وزن مفعل واز فعل جاز يجوز وبه معناى تجاوز از معناست .
هر گاه لفظ از معناى قراردادى لغويش خارج شود مجاز ناميده مىشود . بدين معنى كه ذهن از لفظ به معنايى غير از معناى آن انتقال يافته است بنا بر اين لفظ است كه زمينهء انتقال ذهن ودگرگونى معنى را فرآهم ساخته است .
تعريف حقيقت در مفردات : كلمهاى است كه به وسيله آن معناى موضوع له اصلى ومورد استفاده در گفتگو فهمانده شود وحقيقت لغوى ، عرفى ، شرعي در آن تعريف داخل باشد .
تعريف حقيقت در جملهء - هر جملهاى كه قرارداد شده باشد براي معنى دادن حكمي كه عقل بر آن حكايت كند ودر معناى خود به كار رود حقيقت است ، مانند جملهء « خلق اللَّه العالم » .
تعريف مجاز در مفرد - هر گاه كلمهاى در غير از معنايى كه طبق قرارداد ، گفتگو بر آن انجام مىگيرد به كار رود مجاز ناميده مىشود وبايد بين معناى قراردادى ومعناى ثانوي ( مجازى ) رابطهاى وجود داشته باشد ، در اين تعريف مجاز لغوى ، عرفى وشرعي داخل مىشود .
تعريف مجاز در جمله - هر جملهاى كه از معناى قراردادى خود طبق حكم عقل به قسمي از اقسام تأويل خارج شود مجاز ناميده مىشود مانند قول خداوند متعال :
وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها
« 47 » فعل مجازا به زمين نسبت داده شده است .
بحث دوّم - در چگونگى تحقق مجاز است
در وقوع مجاز دو چيز بايد در نظر گرفته شود :
1 - لفظ از معناى قراردادى خود خارج شده باشد وگرنه حقيقت خواهد بود .
هامش
( 47 ) سورهء زلزال ( 99 ) : آيهء ( 2 ) : زمين سنگينيهاى خود را بيرون مىريزد .