نفس كه خودى از سر نهاد و نامراد شد امر خداى را خاضع مىشود و هر چون كه خداى مىگويد چنان مىكند چه او اين هنگام گنگ و لال است ، حول و قوّتى در خود نمىيابد كه رجوع به او كند چندان فَزَع به وى كار كرده كه يك باره ساقط و متلاشى شود . هر چون كش مىرانند مىرود .
روزِ نفس
امّا نفس كه به خويش ناظر است و به رأى خود مُعْجب « 1 » و خود را جائى مىداند و ولىّ امرى مىشناسد ، به رأى خود تدبيرى مىكند و پيش و پس كار خود مىانديشد . زمانى فكر فرزند مىكند ، زمانى انديشهء پيوند ، زمانى اين زمانى آن . امر خداى كه به وى رسيد به عرض نفس مىرساند تا اگر نفس امضاء فرمايد به جاى آورد و الّا امر را چون خود بازگرداند . او را اين مىرسد كه امر خداى را موقوف دارد در خَلْفِ باب و استيذان از نفس كند ، تا اگر اذن دهد او را بار دهد و الّا باز پس فرستد . چون خود ، نفس را بر ربّ ايثار كند باش تا روز نفس بگذرد و روز ربّ در رسد و مالِك يَومِ الدّين حكم خويش براند .
« الْيَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ » .
« 2 »
روزِ ربّ
نى نى ! نفس را خوار و ذليل جائى باز بايد گذاشت كه امتثال ربّ را كمر بندد و اهل و مال و نفس و عرض و تن و جان و اوّل و آخر ، فداى امر ربّ و در كار ربّ كند . و امروز كه روز ايشان است اظهار امر ربّ كند و هيچ خود را از ربّ بازنگيرند و بالكلّيه خود را مستهلك و فانى در امر ربّ سازند تا چون روز ربّ برسد « الْيوْمُ كُلُّهُ للَّه » « 3 » ربّ الطاف
هامش
( 1 ) . مُعْجب : خود پسند .
( 2 ) . امروز فراموشتان مىكنيم ، همچنان كه شما ديدار چنين روزتان را فراموش كرده بوديد . سورهء جاثيه ، آيهء 34 .
( 3 ) . آن روز همه از آن خدا است .