و گر پُر غم شود اطراف عالم * تو شاد و خرّم و فرخنده باشى
اگر چرخ و زمين از هم بدرّد * وراى هر دو جايى زنده باشى
به هفتم چرخ نوبت پنج دارى * چو خيمه شش جهت بركنده باشى
همه مشتاق ديدار تو باشند * تو صد پرده فروافكنده باشى
اى آدمى ! اين و آن نه آشناى تواند ، براى آن كه هر يك بر هستى خود مىتنند . آشناى تو آن كس است كه هستى تو بر تو تند . بازآ و نِگر
« ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً »
« 1 »
.
يا از كسى كه باز او نگرسته باشد « 2 » كه
« اللَّهُمَّ انى أَسْأَلُكَ حُبَّ مَنْ يُحِبُّك » . « 3 »
اى آدمى ! با وحشت چه ساختهاى ، بوى آشنائى از دريچه دل مىوزد ، از دم ويس قرن بوى خدا مىآيد .
در جست جوى اهل دل
خود را به فِناى « 4 » ايشان رسان و شامهء صدق پيش دار و استنشاق ارواح كن تا قوّت روح يا بى
« إِنَّ لرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلا فَتَعَرَّضُوا لَهَا » . « 5 »
و اگر گويى چه دانم كه اهل دل در ارض هستند يانه و اگر هستند ايشان را چگونه توانم شناخت ؟ گويم : بدان كه اهل دل در
هامش
( 1 ) . به دنيا بازگرديد و از آن جا نور بطلبيد . سورهء حديد ، آيهء 13 .
( 2 ) . م 4278 : يا باز كسى كه باز او نگرسته باشد ، م 72 : يا باز كسى كه باز او نگريسته باشد .
( 3 ) . خدايا دوستى دوستانت را مسئلت دارم . بحارالانوار ، ج 91 ، ص 148 . در مصدر « حبّك و حبّ من يحبّك » است .
( 4 ) . فِنا : آستانه .
( 5 ) . همانا پروردگار شما را در روزگارتان نسيمها است به هوش باشيد تا خود را بر آن نسيمها عرضهداريد . بحارالانوار ، ج 68 ، ص 221 .