- هر آينه . نمونه : « اين روش و گردش را هر آينه غايتى باشد » ( م خ 9 ، م خ 11 ) .
فرو گذاشت كردن ( / رخصت دادن و عفو كردن ) ، دست و پاچه نگردى ، بازديدكردن ، آشنايانه ، ذُروه ، فارغانه ، دچارخوردن ، سراكوب ( / سركوفت ) ، فريشته ، پاگاه ، چه ( / زيرا ، چون ) برخى از واژههاى متداول در مكاتيب است .
استفاده از « با » به معناى « به » نمونه : « از سكر با صحو آمد » ، « باراه آورند » ( م خ 2 ) ، « آنچه داريم چون دادهء خداست با خدا خواهيم داد » ( م خ 124 ) . و نيز به كار بردن ياى استمرارى در پسوند افعال به ويژه در نقل حكايات كهن ، نمونه : سنگ در دهان نهادندى ، باز ايستندى ، نشاندندى ، از ديگر ويژگىهاى ادبى مكاتيب است .
فراوان صنايع ادبى مانند جناس ، مراعات النظير و . . . به گاه و هنگام در نثر مكاتيب ديده مىشود كه پرداختن به آنها خارج از حوصله اين مقال است .
ناگفته نماند كه نثر مكاتيب نسبت به روزگار كنونى شايد چندان ساده و روان قلمداد نشود ولى اين سنگينى و دشوارى بيش از اين كه برخاسته از كهنگى متن باشد از سويى ناشى از عدم آگاهى برخى مخاطبان امروزين با پارهاى معانى عرفانى و اصطلاحات اخلاقى و نيز بى اطلاعى از گنجينهء سرشار واژگان فارسى است و از سويى ديگر به دليل انباشته بودن مكاتيب از تركيبها و عبارات عربىِ برگرفته از آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام است .
اين تركيبهاى متداول در نثر پارسى قديم ، نزد دانش آموختگانِ آن روزگار كه زبان عربى ، زبان دوم آنان بوده تركيبها و كلماتى كاملًا شناخته شده و آشنا بوده است ولى امروزه كه زبانِ عربى ، زبان قشرى خاص و يا زبانِ گروهى كه ناگزير از فراگيرى آن هستند گرديده ، دسترسى و مطالعهء متون ناب فارسىِ قديم را دشوارنما و سنگين كرده است .
زندگى عبداللَّه قطب بن محيى
از زندگى قطب به جز آنچه از مضمون نامههاى او استفاده مىشود ، چندان مطالب دقيقى در دست نيست . او خود را درسرنوشتهء مكتوباتش عبداللَّه قطب بن محيى مىشناساند و