مكتوب
29
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى الأخ الأعزّ الحافظ شهاب الدين داود .
و بعد ؛ در زبور مسطور است كه « أَنَا الموجُود فَاطْلُبني تَجِدني وَ انْ تَطْلُب سِوائي لَمْ تَجِدْني » « 1 » يعنى :
ما را خواهى جمله حديث ما كن * خوواماكن ز ديگران خوواكن
ذكر حق
چندان خداى عزّوجلّ را ياد بايد كرد كه خود را در آن ياد فراموش كنند . آن گاه هستى تازه از آن ذكر ، ذاكر را بازديد شود . خداى را عزّوجلّ بر چنان هستى كه از ياد او بازديد آيد ، غيرت نيايد و باقى گذارد و الّا هر هستى كه جز آن است ، غيرت وحدانيّت به تيغ قهر آن را دو نيم گرداند .
قال اللَّه عزّوجلّ :
« أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِينَ كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ » .
« 2 » در پناه ذكر گريز و ميان خود و فنا سپرى از ذكر در آويز .
واى بر كسى كه در ذكر مستهتر نباشد ، كه تير باران نيستى با وى چه خواهد كرد .
هان ! آگاه باش كه لشكر نيستى تاختن خواهد آورد و قلعهء ذكر را راست كن و اركان آن را بر اساس معرفت بنا نِه و از جهت دندان شكستن اعدا ، بنادق محبّت آماده دار . هان ! بشتاب كه وقت تنگ شده و
هامش
( 1 ) . من هستم پس من را بخواه تا مرا بيابى و اگر ديگرى را بخواهى مرا نخواهى يافت .
( 2 ) . آيا اوّليان را هلاك نكردهايم . و آخريان را نيز از پى آنها نمى بريم ؟ با مجرمان چنين رفتار مىكنيم . سورهء مرسلات ، آيهء 16 تا 18 .