لشكريان ابن سعد خشمگين شدند و پس از مبادله سخنانى بين طرفين ، شمر بن ذى الجوشن تيرى به سوى زهير انداخت و گفت : از پرگويى ما را خسته كردى . زهير گفت : با تو سخن نمىگويم كه تو حيوانى بيش نيستى ، به خدا گمان ندارم حتى دو آيه از كتاب خدا را بدانى .
تبادل سخن همچنان ادامه داشت « 1 » كه فرستادهء امام نزد زهير آمد و گفت : امام مىفرمايد :
برگرد ، قسم به جانم همچنان كه مؤمن آل فرعون ، قوم خود را نصيحت كرد و در دعوت آنها نهايت كوشش را انجام داد ، تو نيز آنان را نصيحت و تبليغ كردى ، اگر نصيحت و تبليغ سودى ببخشد . « 2 »
وفادارى به امام ( ع )
شب عاشورا ، وقتى امام حسين ( ع ) به ياران خود پيشنهاد ترك صحنه جنگ را داد ، زهير گفت :
به خدا قسم ، دوست دارم كشته شوم و بعد زنده گردم و دوباره كشته شوم تا هزار بار ، امّا خداوند به سبب كشته شدن من ، كشته شدن را از تو و جوانان خاندان تو دور سازد . « 3 »
شهادت زهير
زهير پس از كشتن 120 نفر از سپاه دشمن مقابل امام آمد و گفت :
جانم به فداى تو اى رهنماى ره يافته ! امروز به ملاقات جدّت رسول خدا ( ص ) خواهم رفت و با حسن مجتبى و على مرتضى و جعفر طيّار ، آن شهيد زنده و پاينده ، ديدار خواهم كرد . « 4 »
آن گاه به سوى دشمن بازگشت و پس از جنگى سخت به شهادت رسيد .
پس از آن ، امام حسين ( ع ) بر بالين اين شهيد حاضر شد و فرمود :
اى زهير ! خدا تو را [ از رحمت خود ] دور نكند و خدا لعنت كند قاتل تو را همچون لعنت كسانى كه به بوزينگان و خوكان تبديل شدند . « 5 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 426
( 2 ) . همان مدرك ، ص 427
( 3 ) . همان مدرك ، ص 419
( 4 ) . انساب الاشراف ، ج 7 ، ص 72
( 5 ) . اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 72