كه برخى از آنان ، حديث غدير را از آن حذف كردهاند ، برخى ديگر لفظ دشنام را نياوردهاند و برخى ديگر نام دشنام دهنده را ذكر نكردهاند . . . . « 1 » اى كاش معاويه نيز همانند برخى طرفداران خود - پس از شنيدن آن سخنان و خوددارى سعد از دشنام دادن به خاطر گفتار پيامبر - از دشنام دادن به على عليه السلام دست برمىداشت و ديگران را نيز از آن نهى مىكرد .
شيخ طوسى رحمه اللَّه به سند خود از سهم بن حصين اسدى نقل مىكند :
من و عبداللَّه بن علقمه به مكه رفتيم . عبداللَّه بن علقمه همواره به على صلوات اللَّه عليه بسيار دشنام مىداد . به او گفتم : اگر مايلى به نزد ابوسعيد خدرى برويم و با او تجديد عهدى كنيم ؟
گفت : برويم .
پس از آن كه به نزد ابوسعيد خدرى رفتيم ، عبداللَّه بن علقمه از او پرسيد : آيا منقبتى در مورد على شنيدهاى ؟
گفت : آرى ، آن را براى تو نقل مىكنم و مىتوانى براى حصول
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك : تاريخ ابن كثير : 7 / 340 ، الخصائص ، نسائى : 49 ، الاستيعاب : 3 / 1099