فنحمد اللّه الّذي عافنا ممّا ابتلاك و السّلام . » « 1 »
( 1 ) « زنهار ، ببين كه قدردانى نسبت به كسى كه در خردسالى و پيرى به تو نعمت داده و تغذيه نموده چگونه است ؟ و چگونه احترام خدا را پاس مىدارى كه به وسيلهء دينش تو را در ميان مردم آبرو داده است ؟ و چگونه حفظ مىكنى پوشش كسى را كه تو را در ميان مردم پوشانده است و چگونه نزديكى يا دورى مىكنى از كسى كه به تو امر كرده است مقرب او باشى و در برابرش تواضع كنى ، تو را چه شده كه از چرت زدن بيدار نمىشوى و از لغزشت دست بر نمىدارى تا بگويى به خدا سوگند كه يك مورد هم نشد كه دين خدا را زنده بدارم و يا باطلى را از بين ببرم ، اين است قدردانى و سپاسگزارى از كسى كه تو را به نيرو و توان خود بر عهده گرفته است چه بسيار بيمناكم كه تو چنان باشى كه خداى متعال در كتاب خود فرمايد : [ نماز را ضايع كردند و به دنبال شهوات رفتند و به زودى چاه دوزخ را ببينند ، ] خدا قرآنش را به تو آموخت و علم آن را به تو سپرد اما تو او را ضايع كردى ، ما سپاسگزاريم آن خدايى را كه عافيت داد و از آنچه تو را گرفتار كرد ، سلامتمان داشت ، و السّلام . . . »
( 2 ) هيچ سند سياسى ، برجستهتر از اين سراغ ندارم ، سندى كه مشتمل بر مطالب زير است :
1 - اين سند زهرى را به خاطر پيوستنش به بنى اميه با وجود مقام بلند علميش مورد ملامت قرار داده است .
2 - اين سند ارتباط با حكومت ستمگر اموى را حرام شمرده است ، زيرا كه تأييد اين حكومت و كار كردن در تشكيلات آن تأييد ظلم و جور و مبارزهء با خدا و رسول خداست .
هامش
( 1 ) تحف العقول : ص 274 - 277 .