زر ذا واثن على الكريم محمد * و اذكر فواضله على الأصحاب
و إذا يقال من الجواد بماله * قيل الجواد محمد بن شهاب
أهل المدائن يعرفون مكانه * و ربيع ناديه على الاعراب
يشري وفاء جفانه و يمدها * بكسور انتاج و فتق لباب « 1 »
- ديدار كن و ثناگوى شخص كريم - محمد بن شهاب - باش و امتيازات او را بر اصحاب يادآور شو و هرگاه سخن از كسى كه به مال خود بذل و بخشش مىكند ، در ميان آيد نام بخشنده ، محمد بن شهاب برده شود مردم مداين مقام او را مىشناسند و بهار بذل و بخشش او بر اعراب روشن است جود و بخشندگيش تا آنجاست كه كاسههاى غذا را آماده كرده و محتواى دانهها را شكسته و مغز كرده براى مردم مىنهد .
رجاء بن حياة ، زهرى را به خاطر اسرافكاريش مورد سرزنش قرار داده و به او گفت : من اطمينان ندارم كه اين قوم - يعنى بنى اميه - اموالى را كه در اختيار دارند براى تو نگهدارند و تو بتوانى در راه آرزوهايت صرف كنى ، زهرى پس از شنيدن سخن وى وعده داد كه به اعتدال روى آورد و اسراف نورزد ، بعدها رجاء بن حياة گذرش به منزل وى افتاد ، سفرهء غذا گسترد در حالى كه مشتمل بر عسل و ديگر چيزها بود ، رجاء گفت : اى أبو بكر اين چيست كه تو وعده دادى كه از آن جدا باشى ؟ زهرى جواب داد ، فرود آى و بفرما كه آدم سخاوتمند را آزمونها ادب نكند . يكى از شعرا همين معنا را به شرح زير سروده است :
له سحائب جود في أنامله * أمطارها الفضة البيضاء و الذهب
يقول في العسر إن أيسرت ثانية * أقصرت عن بعض ما أعطي و ما أهب
حتى إذا عاد أيام اليسار له * رأيت أمواله في الناس تنتهب « 2 »
- وى ابرهاى جود و بخشش را در بند انگشتانش دارد ، قطرات باران
هامش
( 1 ) البداية و النّهاية : 9 / 342 .
( 2 ) البداية و النّهاية : 9 / 344 .