« در مسجد مدينه بنشين ، و در مسائل دينى مردم فتوا بده كه من دوست دارم نظير تو را در ميان شيعيانم ببينند . » « 1 »
اين حديث دليل بر اجتهاد ابان است و اين كه او براى فتوا دادن در بين مردم شايستگى داشت همچنان كه بر احترام و بزرگداشت امام از وى دلالت دارد ، امام ابو عبد اللّه صادق عليه السلام به او فرمود :
« با مردم مدينه مجالست كن كه من دوست دارم ، آنان نظير تو را در ميان شيعيان ما ببينند . . . » « 2 »
ائمه عليهم السلام اين عالم بزرگ را گرامى مىداشتند زيرا داراى علوم ايشان بوده و به راه و روش ايشان مىرفته و از ايشان پيروى مىكرده است .
( 1 )
امانتدارى ابان
نويسندگان احوال ابان ، همگى بر وثاقت و امانت و راستگويى او در نقل حديث متفقند و كسى از اين جهت بر او خرده نگرفته است و ليكن گروهى به دليل محبت وى به اهل بيت عليهم السلام از او انتقاد كردهاند ، جوزجانى مىگويد : « او كجرو ، نكوهيده مذهب بوده و آشكارا بر اين مذهب بوده است . » « 3 » و ذهبى مىگويد : وى شيعى نستوده بود و با اين همه راستگو بوده است بنابراين راستگوييش به سود ماست و بدعتش به زيان او ! و اضافه مىكند : چگونه رواست كه بدعتگذارى را توثيق كرد در حالى كه حدّ امانتدارى عدالت و استوارى است ؟
و چگونه ممكن است بدعتگذار عادل باشد ؟
پاسخ ذهبى اين است كه بدعت دو نوع است : يكى بدعت كوچك مانند
هامش
( 1 ) معجم الآداب : 1 / 108 .
( 2 ) معجم رجال الحديث : 1 / 21 .
( 3 ) معجم رجال الحديث : 1 / 21 .