أم تهيج بوجده حيرانة * و أب يسح الدمع من آماقه
يتجرعان لبنيه غصص الردى * و يبوح ما كتماه من اشواقه
لرثى لأم سل من أحشائها * و بكى لشيخ هام في آفاقه
و لبدل الخلق الأبي بعطفه * و جزاهما بالعذب من أخلاقه » « 1 »
« اگر پسر مىدانست كه پدر و مادر وقت جدايى از او ، چه غم و غصهاى مىخورند ؛ و چگونه با خوشحالى فرزند ، مادر هيجانزده مىشود و سر از پا نمىشناسد و پدر از گوشههاى چشم اشك شوق مىريزد ! به خاطر فرزندشان ، غم و غصههاى جانكاهى را تحمل مىكنند و عشق و شوق درونى خود را بروز مىدهند هرآينه به حال مادرى كه پارهء تن اوست دلسوزى مىكرد و براى پدر پيرش كه به جان و دل دوستش داشت مىگريست و به جاى بداخلاقى به آنها محبّت مىكرد و پاداش آنان را از خلق و خوى گوارايش مىداد . . . »
براستى چقدر انسان از اداى حقوق مادرش ناتوان است ! و اگر تمام خدمات و خوبيها را به او تقديم كند بازهم چيزى از آن همه حقوق بىشمار مادر را ادا نكرده است .
( 1 )
22 - حق پدر
« و أما حق أبيك فتعلم أنه أصلك ، و أنك فرعه ، و أنك لولاه لم
هامش
( 1 ) معجم البلدان : 4 / 3 .