ملكات نفسانى است زيرا بدين وسيله ، مقام انسان بالا مىرود و از گرفتاريهاى مادى و فريبها و خواستههاى نفسانى بطورى آزاد مىشود كه هيچ يك از انگيزههاى شر و فساد نمىتواند بر او غلبه پيدا كند . بعضى از فقها به اين حديث استناد جستهاند و گفتهاند فقيهى كه متصدى مرجعيت عامه مىشود لازم است كه او بالاترين مراتب عدالت را داشته باشد . « 1 »
( 1 ) اين حديث بطور آشكار دلالت دارد بر اين كه شناختن مرد عادل كامل در جهت ورع و تقوايش بايد به كنجكاوى دقيق و بررسى كامل مستند باشد ، نه به نگرش گذرا و سطحى ، از جمله :
الف - بىسروصدا بودن ، كه دليل بر عدالت و تقوا نيست .
ب - خود را ظاهر الصّلاح ساختن ، كه اين نيز دليل عدالت نمىباشد زيرا گاهى ممكن است از روى دغلبازى و نفاق باشد ، دين را وسيلهء رسيدن به آرمانها و مطامع و خواستههايش قرار دهد بعد از اين كه ديد از راههاى ديگر به اينها نمىرسد از وسيلهء دين استفاده كند .
ج - خوددارى از مال حرام ، اين نيز دليل تقوا نمىشود ، زيرا گاهى ممكن است شخصى خود را به اين كار وادارد و از آن در راه رسيدن به آرزوها و هدفهايى كه هيچ ارتباطى به دين ندارد استفاده كند .
اما وسايلى كه بدان وسيله كمال ورع و درستكارى و ديندارى شخص كشف مىشود عبارت است از :
الف - عقل انسان بر هواى نفس و تمايلاتش غلبه كند .
ب - دل به رياست باطل نبسته و از آن دورى كند كه اين خود از استوارترين نشانههاى عدالت و تقواست .
ج - پيروى از اوامر الهى و تسليم كامل به فرمان خدا به گونهاى كه تمام نيروهايش را متوجه رضاى خدا و تقرب به او كند ، اين است آن عدالت واقعى كه
هامش
( 1 ) سفينة النّجاة .