به قلعهء اروس مىآيند و آن تنخواه را در مقابل تنخواه تجار اروس مىگذارند و جانبين ملاحظه مىنمايند . اگر معاوضه ، صرفه به حال آنها دارد ، آنها مال اروس را برمىدارند و اروس مال آنها را برمىدارد و هر يك بجاى خود مىروند ، و اگر صرفه ندارد زياد و كم مىنمايند تا معاوضه بشود .
طريق معاملهء آنها اين است و اروس داخل مملكت خطا نمىشود و نمىگذارند .
خلاصه باقى آن روز بهطريق روزهاى ديگر گذشت .
يوم پنجشنبه بيست و دويم ، الى پنجشنبه بيست و نهم : اموراتى كه وقوع يافته اين است كه : روزى سرگوراوزلى ، جنرال اوروف را كه از بزرگان روس است و زبان فرانسه و انگريزى را خوب [ صحبت مىكرد ] « 1 » به ديدن آورده ، در خدمت صاحبى ايلچى آمده ، از هر مقوله صحبت داشته ، از فحواى حال او ، سرگوراوزلى استنباط كرد كه تمناى ايلچىگرى ايران را دارد . بعد برخاسته به منزل خود رفتند ، و صاحبى ايلچى اين روز در منزل لاردوالپول موعود بودند . روانهء آنجا شدند و قدرى در آنجا توقف و بعد از رسم ضيافت معاودت به منزل نمودند .
روز ديگر بساناويچ مهماندار آمده ، شخصى از اقوام خود را به ديدن آورده ، در خدمت صاحبى ايلچى مذكور نمود كه : در ايام شاه طهماسب مدتى در ايران بودم و در اصفهان توقف داشتم . از اوضاع آنجا قدرى اطلاع داشت . اما حال در پتربورغ از جملهء بزرگان است و دولت بينهايتى دارد ، و مرد بسيار خوشصحبت معمرى بود .
روز ديگر از آنجا كه اختلاف هوا در اين ولايت نهايت ندارد . با وجود اينكه حال سه ماه و كسرى « 2 » مىشود كه از نوروز مىگذرد ، و روز بيست ساعت ، و شب چهار ساعت است ، وفور برف و بارش و سردى هوا اين روز به مرتبهاى بوده ، كه حركت از منزل متعذر بود .
روز ديگر بساناويچ آمده ، شخص ارمنى را به ديدن صاحبى ايلچى آورده ، فارسى بسيار خوب تكلم مىكرد . چندى در اصفهان و كاشان و يزد و خراسان و كشمير توقف داشته ، دولت بسيارى به همرسانيده ، چند سال است كه به پتربورغ آمده توقف دارد .
صاحبى ايلچى قدرى با او تكلم نمودند ، و تحقيقات از او كردند و به منزل خود رفت .
صاحبى ايلچى بالاردوالپول ، و سرگوراوزلى ، سوار شده ، قدرى به تماشاى صحرا و باغات خارج شهر رفتند ، و مراجعت نمودند . روز ديگر ، صاحبى ايلچى به رسم بازديد ، به خانهء اوروف رفته ساعتى توقف و معاودت نمودند . ديگر اين روزها امرى كه قابل تحرير باشد واقع نبود .
يوم جمعه غرهء شهر رجب سنهء 1230 : چون طلوع و طغيان ناپليان انتشار تمام يافته بود ، و سپاه روس به مرور بهجهت دعوا نزد پادشاه مىرفتند ، بساناويچ را هواى اين مطلب در سر افتاده ، خدمت صاحبى ايلچى آمد كه بايد مرا مرخص نمائيد و نوشتهء اجراى خدمات عرض راه و رضامندى خود را به من داده باشيد .
هامش
( 1 ) - متن : مىگفت
( 2 ) - متن : كثرى