كه سابق ذكر شد آورده آب از زمين بالا برده ، به سقف خانهء مذكور مىريزند ، و در خاموش كردن آن مىكوشند .
ساعتى طول كشيد از وفور آب آن را خاموش كردند . از آنجا گذشته به منزل آمده و به طريق ساير روزها گذشت .
يوم سهشنبه هيجدهم و چهارشنبه نوزدهم : بعد از درس مشق و صرف غذا ، صاحبى ايلچى به خيابانى كه بهجهت راه رفتن در جنب منزل ساخته بودند ، رفته قدرى در آنجا گردش و مراجعت به منزل كرده استراحت مىنمودند . ديگر امرى كه تحرير توان كرد واقع نبود .
يوم پنجشنبه بيستم : چون آدم روانهء تفليس بود ، نوشتجات به امناى دولت عليه و سردار بااقتدار ايروان و سردار تفليس قلمى و تسليم بساناويچ شده ، كه به پست « 1 » روانه نمايد . و همين روز قرارداد شده بود كه به رسم ضيافت در خانهء آن زن كه از بزرگان ايشان بوده و شوهر او « 2 » وفات كرده است رفته باشيم .
صاحبى ايلچى اراده داشتند كه نروند ، بساناويچ آمده اصرار زيادى كرده ، مذكور [ براين ] كه طورمصوف و جمعى بزرگان در آنجا منتظر شما خواهند بود . لابدا صاحبى قبول نموده ، رفتند .
به ورود آنجا طورمصوف و تمامى آنها راه و رسم تعارف و مهماننوازى بجا آوردند . صاحبخانه دختر كوچكى داشت ساز تازه تحصيل كرده و به او آموخته بودند . آن دختران ساز را آورده ، قدرى نواخته بدآينده نبود ، بعد چاى « 3 » و قهوه صرف شد . صاحبى ايلچى معاودت به منزل نمودند و استراحت كردند .
بعد مشخص شد كه آقا بيك دربندى كه در حقيقت ديلماج و مهماندار دويم است در همين شب كه شب جمعه مىبود در خانهء يكى از اهل فيوج « 4 » رفته شرب بسيارى كرده ، بعضى حركات ناهنجار از او ظاهر شده ، مست و لايعقل او را بجناغ « 5 » سوار كرده روانه منزل خود كردهاند . در عرض راه چون بسيار پريشانحال بوده قى بسيار كرده و در ميان كوچه و راه ، روى برف افتاده بوده ، چند نفر سالدات او را ديده آمده به بساناويچ خبر دادند . دو سه نفر فرستاده ، او را آوردند و به گوشهاى انداختند . شام روز بعد به حال آمده همهء مردم او را لعن مىكردند .
صاحبى ايلچى از استحضار اين فقره بسيار تغير بهمرسانيده ، فرمودند كه من ديگر چنين آدمى را به منزل خود راه نمىدهم . آن روز نيز به طريق ساير روزها گذشت .
يوم جمعه بيست و يكم : صبح بعد از درس و مشق و صرف ناهار يك نفر افيسرى كه به همراهى بنهء ما از تفليس هميشه پيش مىآمد و بساناويچ او را از مسقو به پتربورغ فرستاده بود ، معاودت كرده ، مشخص شد كه او پنجاه و چهار ساعت از مسقو به پتربورغ
هامش
( 1 ) - متن : پوست
( 2 ) - متن : آن
( 3 ) - متن : چاهى
( 4 ) - فيوج : در متن قيوح ضبط است ولى از شرح مطالب پيداست كه ضبط فيوح در اينجا درست نيست و اين كلمه بنا به ضبط فرهنگ بهدينان ( ص 118 ) « فيوج »Fiyuj: - كولى ، غربالبند - لولى است . و در هنگام كتابت نقطهء جيم افتاده است
( 5 ) - جناغ - طاق پيش زين اسب ، فرهنگ معين