اين شب در اين منزل به پريشانى و تلخى اوقات بهسر رفت .
يوم سهشنبه بيست و پنجم : از كراچتن روانهء منزل مجدك گرديده ، بعد از طى پنجاه ورث راه كه نه فرسنگ و كسرى بوده باشد به آنجا رسيديم . در راه دو مكان منزلخانه بود اسب عوض كردند . عرض راه قليل تل و ماهور دارد ، لكن مذكور مىنمودند كه اطراف اين منزل صحراى وسيعى است كه عرض و طول آن از حد بيان بيرون است . در اينجا هوا بشدت تمام سرد بود .
قريب به منزل رودخانهاى است پل چوبى در آنجا بستهاند كه عبور مىنمايند ، اما رودخانه چندان آبى ندارد .
در اين منزل به قدر دويست خانوار آدم توقف دارند . بهرطريق بود آن شب در آنجا توقف و صبح حركت كرده روانهء منزل ديگر شديم .
يوم چهارشنبه بيست و ششم : از آن منزل حركت ، بعد از طى پنجاه و چهار ورث راه روانهء محل آقسائى شديم . در اين مملكت روس هر جائى كه بهركس متعلق است كوبرنه مىگويند و حال اين منزلها و اين مكانها كوبرنه نشينند . و كوبرنه مىگويند .
حكم از پادشاه شده است كه به خاك هر كوبرنه كه ميرسيم حاكم آنجا از خود ، آدمها براى آماده - كردن اسب و منزل سر راه ميفرستند و اسب و منزل مهيا مىنمايند ، تا از خاك آنها بگذريم .
از اين محل كه ميگذرد قزاق دون مىنشينند ، و همين قزاقها « 1 » ، سپاه ناپلئون را درحين رفتن از مسكو بر طرف كردند . مىگويند بيست هزار سوار از قزاق « 2 » دون به مسكو رفته بود . اينها باج و خراجى به روس نميدهند . هر وقت امرى حادث شود ، آمده حمايت روس مىكنند . جمعيت و سوار اينها را مىگويند بسيار مىباشد . پوست فراعى « 3 » كه سابق به ايران مىآوردند از اينها بود . اما حال خود به مصرف لباس مىرسانند ، و از ميان خود بيرون نميدهند .
از منزل كه حركت واقع شد ، بعد از طى ده فرسنگ و كسرى وارد آقسائى شديم .
در راه دو جا اسب عوض كردند . يكى محل وسيعى بود و جمعيت معقولى داشت . جاى ديگر منزل خانه بود كه اسب عوض شد .
قليلى بروز مانده در سر رودخانهء دون كه رود عظيمى مىباشد رسيديم . دو يوم قبل از ورود ما يخ بسيار آمده جسر رودخانه شكسته و قدرى را برده بود ، و حال به بطيل و گمى بر روى آب آمد و شد مىشد . گاريت و عراده و اسباب و ايتام را برروى گمى گذاشته از آب گذرانيدند .
اين رودخانهء دون از محال روس مىآيد و همهجا زياد مىشود ، و از زير محل آقسائى گذشته به درياى قرادنگيز ميرود و آب گوارائى دارد . محل آقسائى در سينهء
هامش
( 1 - 2 ) - قزاغ
( 3 ) - فراع : مجراى آب . لغتنامهء دهخدا . فرابى ، قريهاى است در هشت فرسخى سمرقند .
لغتنامهء دهخدا . فراع نام يكى از دهكدههاى دهستان پريجان سوادكوه در مازندران كه اكنون بدين نام شناخته نمىشود ، لغتنامهء . فراع - انتساب پوستين دوز پوستينفروش . لغتنامه . فراهى يكى از دهات اطراف مشهد است .