كه يك نفر ايرانى اسير را كسى از جماعت ارامنه خريده و حال در خانهء او [ مىباشد ] .
چون بسيار ظلم و تعدى به او داده مريض شده [ است ] . آقا بيك حضور داشت . با آن شخص آغاز منازعه كرد كه چرا آمدهاى خدمت ايلچى و اين سخن را بيان كردى كه باعث مرخص او بشوند . چون قساوت قلبى با عموم اهل اسلام و محبت جبلى با اهالى روسيه تمام داشت نمىخواست كه آن فقير از دست آن ظالمان مستخلص شده باشد . آن بيچاره از اهل خوى و رعيت نواب اشرف ولى عهد بود . صاحبى ايلچى بهمحض اطلاع به بساناويچ مهماندار ، فرمود آدم فرستاد و او را آوردند . شب در آنجا او را نگاهداشته رخوت و بالاپوش و خرجى راه به قدر كفاف به او دادند . روز بعد او را به افيسرى كه روانهء تفليس بود « 1 » سپرده كه او را به تفليس برده « 2 » از آنجا روانهء خوى كرده باشند .
نوشتجات ايران نيز مصحوب همان افيسر ارسال تفليس شد كه از آنجا روانهء تبريز نمايند .
در مزدك روزى طبيب كراچتن كه تفصيل آن ذكر شده ، آمده و همگى را ملاحظه نموده و بعضى اسبابها را برده دود دادند . روز آخر گاريت و عراده از اينجا آورده ، گاريت و عرادههاى سابق را كه از تفليس آورده بودند برگردانيده ، همينها را بارگيرى و روز قبل از حركت ، صاحبى ايلچى بنه و اسباب و بعضى از ايتام را از اين منزل روانهء منزل ديگر نمودند . و خود يوم بعد حركت كرده روانهء منزل ديگر شدند .
يوم يكشنبه نهم : از مزدك حركت و بعد از طى نه فرسنگ راه ، وارد منزل پراخلدنى شديم . در عرض راه دو فرسنگ از منزل گذشته وارد محلى شديم ، آن را يورشيتى مىگفتند .
وجه تسميهء يورشيتى اين است كه در ايام قديم كه اهل قبارتو در اين بلاد ساكن بودند ، اهالى قرم با آنها منازعه و يك دفعه يورش كرده به قدر بيست هزار نفر از اهل قبارتو را مقتول ساختهاند . از اين جهت حال آنجا را يورشتى مىگويند . تقريبا هزار خانوار مىشود . قزاق « 3 » و اروس درهم ميباشند . تمام مرد و زن و اطفال آنها موى سفيد در سر دارند و سرخرو و سبزچشم ميباشند . معدودى سالدات هم در آنجا هست و سنگر مضبوطى دارند .
از آنجا روانه شديم به محلى رسيديم ، آن را يكترينه مىنامند و يكترينه اسم پادشاه خورشيدكلاه روس است . گويا سابق بر اين همين محل پايتخت آنها بوده و بعد يكورسكه را پايتخت كردهاند . اينجا رودخانهاى دارد آن را مالك مىگويند . سنگرى ساختهاند ، محل بزرگ وسيعى است . كوچههاى با وسعت به طريق خيابان دارد ، و سكنهء آنجا هزار و پانصد خانوار تقريبا به نظر آمد . سالدات و توپخانه در اينجا دارند .
سركردهء قشون آنجا با جمعى كثير در سر راه به استقبال آمدند ، و كمال تعارف رسمى بجاى آوردند . قريب به شهر ، جنرالها و بزرگان نيز آمده استقبال نمودند .
بهمراهى آنها بخانهء كمانداد كه قلعهبيكى بوده باشد رفته فرود آمديم ، جاى باصفايى بود . در آنجا ناهار « 4 » صرف نموده ، و روانهء منزل شديم . عراده و اسبها نيز در اينجا عوض شد . از مزدك الى اينجا در سمت چپ راه تمام جنگل و اشجار بسيار است ، و سمت ديگر صحرا و جلگهء وسيعى است كه يك سنگريزه بهم نميرسد . همهجا چمن و آب چشمه مىباشد : وارد منزل كه شديم بزرگان و اعيان آمده استقبال نمودند و احترام بهعمل آوردند .
درحين ورود ايشيك آقاسى سردار تفليس كه مهماندار سرگوراوزلى بود معاودت
هامش
( 1 ) - متن : بودند
( 2 ) - متن : آورده
( 3 ) - متن : قزاغ
( 4 ) - متن : نهار