سهشنبه 9 ، راپورتى از قزوين براى وزارت خارجه رسيده كه تقريبا يك هزار و دويست سالدات روسى و شش عراده توپ هشت سانطىمتر با قورخانه با پنجاه چهارچرخه و هشت گارى كه روى آنها پوشيده بود بهعنوان آذوقه و بيست قاطر كه بار آنها ظروف مس جهت خوراك سالدات است داراى دو بيرق قرمز بدون علامت و . . . « 1 » و يك بيرق بزرگ در جلوى نظام و يك بيرق كوچك در دستهء نظام عدهء قزاقى كه سابقا آمده [ 235 ] بودند و در خارج قزوين اقامت داشتهاند استقبال نموده با موزيك وارد شهر قزوين و از دروازهء طهران خارج [ شده ] و در محل اقامت قزاق كه نيم فرسخى به شهر است اردو زده اقامت كرده .
از قرارى كه امپراطور روس به تمام اروپا رسما اعلان كرده است اين اردو از قزوين تجاوز نخواهد كرد و ابدا به امورات سياسى و پولتيكى مملكت مداخله نخواهند كرد . فقط از براى حفظ تبعهء اروپاييان آمدهاند . اگر مغشوش شود عدهء قشونى حاضر و جهت تأمين تبعهء خارجه قيام نمايد .
امروز در سر چهارراه حسنآباد يك نفر قزاق با يك نفر پليس نزاع كرده قزاق پليس را با تفنگ مىكشد و گلوله به سر پليس مىخورد و فورا هلاك مىشود .
امروز هم باز يك عده از بختيارى دستهء سردار اسعد كه از طايفهء هفتلنگ است به طهران آمدند .
از امروز پليس قديمى شهر را تغيير داده و از مجاهدين شهرى پليس گرفتهاند .
مىگويند ماهى ده تومان مىدهند .
روز چهارشنبه 10 ، بنده با ابوى جهت سركشى به كردزار رفته كه رعايا زراعت را نخورند . سپهدار اعظم بعد از آنكه از مسعود نظام كه در على شاه عوض در مقام جلوگيرى بوده مطمئن شد و اسلحه و قورخانه [ 236 ] را از
هامش
( 1 ) . يك كلمهء ناخوانا .