ولى عقيدهء بنده اين است كه اصلاح نشده وارد بشوند ، كار به جنگ و جدال خواهد كشيد . تا چه مقدر شده باشد .
مختصر واقعهء جنگ سپهدار
شب پانزدهم جمادى الثانى يك دسته پيادهء مجاهدين در پل كرج بالادست سنگر توپخانه و اردوى قزاق را مىگيرد . و دستهء ديگر مقابل قزاق و از راه مىآيند . مقارن غروب جنگ مىشود . از طرفين بناى شليك را مىگذارند .
دستهء قزاق وارد و مىبينند دستهاى از مجاهدين مشرف و سركوبند . بر اينها عقب مىنشينند . مىگويند كه مجاهدين يك عراده توپ « ماكزين » « 1 » از كرج از قزاق مىگيرند و يك نفر سرتيپ با چهار نفر قزاق هم در كرج كشته مىشود .
و در شاهآباد اقامت و قلعهء شاهآباد را سنگر مىكنند . از پل كرج تا شاهآباد دو فرسخ است و از شاهآباد به شهر چهار فرسخ . مجاهدين مكان قزاق را گرفته اقامت مىكنند .
شصت هفتاد نفر از مجاهدين بهطور داوطلبى با يك عراده توپ به سمت شاهآباد حركت مىكنند . اول اذان صبح بناى جنگ را با قزاقها در شاهآباد مىگذارند و چهار بيرق همراه داشته در شاهآباد نصب مىنمايند .
اول شب كه قزاق به شاهآباد مىآيد با تليفن از شهر كمك مىخواهند . يك عده قزاق با دو عراده توپ ماكزين كه توپ مسلسل و مشهور به شصت تير است كه در هرثانيه شصت تير خالى مىشود ، نزديك اذان به نزديك شاهآباد مىرسند . تأمل مىكنند هوا كه روشن مىشود [ 203 ] و طرف را مىبينند كه مشغول جنگ هستند از همينجا با توپ طرف مجاهدين شليك مىكنند .
مجاهدين خود را محصور ديده عقب مىكشند . يك عراده توپ قاطرى با چهار بيرق قرمز از مجاهدين گرفته و به شهر آوردند . موقعى كه به بالا يعنى به سلطنتآباد مىروند خودم ديدم كه با ده نفر قزاق اين غنايم را مىبرند . در
هامش
( 1 ) . كذا .