عليك . . . »
« خدايا ! من با بريدن از غير و پيوستنم به تو دل را پيراستهام و سراپا به سوى تو رو آوردهام . . . »
او ياد خدا را آبرو و شرف و عزّت خود مىداند و مانند جدش على عليه السّلام كه مىگفت :
« الهى كفى بي عزّا ان اكون لك عبدا و كفى بي فخرا ان تكون لى ربّا . »
« پروردگارا ! اين عزّت مرا بس كه بندهء تو باشم ، و اين افتخار برايم كافى است كه تو پروردگار منى ! » او نيز در دعاى بيست و هفتم صحيفه مىگويد :
« يا من ذكره شرف للذّاكرين و يا من شكره فوز للشّاكرين . . . »
« اى خدايى كه يادت مايهء آبروى ياد كنندگان و شكرت موجب رستگارى شاكران است . . . »
اولين و آخرين سخن آن حضرت مانند همهء ائمهء اهل بيت عليهم السلام ذكر خدا بود ، چنان كه در دعوات راوندى آمده است كه آن بزرگوار در وقت وفات عرض مىكرد : « اللّهمّ ارحمنى فانّك كريم ، اللّهمّ ارحمنى فإنك رحيم » و اين كلمات را تكرار مىكرد تا اين كه وفات يافت .
الحمد للّه الّذى جعلنا من المتمسّكين بولايتهم .
اللهم اجعل هذا ذخرا ليوم فقرى و فاقتى مشهد مقدس اول جمادى الثانى 1413 محمد رضا عطائى
حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 9
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٩