است كه آنان هم بتها را عبادت مىكردند و هم براى آنان مقام شفاعت قايل بودند .
نه اينكه اعتقاد به شفاعت براى آنها سبب مشرك بودن آنها بوده است . تا گفته شود اعتقاد به شفاعت غير خدا مايهى شرك در عبادت است .
ب ) در آيهى كريمه در مورد درخواست شفاعت از بتها سخنى به ميان نيامده است . آنچه مطرح شده است ، اعتقاد به شفاعت بتها است .
يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ
و نگفته است : « يقولون : اشفعوا لنا عند اللّه » .
بنابراين اگر استدلال وهابيان به اين آيه درست باشد ، بايد گفت اعتقاد به شفاعت به طور مطلق شرك است ، و اين مطلب ، خود وهابيان را هم شامل مىشود .
ج ) آنچه از آيهى كريمه به دست مىآيد اين است كه اعتقاد به شفاعت در چند صورت باطل است ، يكى در صورتى كه با پرستش فرد يا چيزى همراه باشد ، و ديگرى ، در صورتى كه مقام شفاعت براى فرد يا چيزى قايل شود كه خداوند چنين مقامى را به او نداده است . و سوم اينكه معتقد باشد حق شفاعت مطلق است ، و مشروط به هيچ شرطى نيست ، و هيچيك از مسلمانان در مسألهى شفاعت چنين عقايدى ندارند .
حاصل آنكه آيهى مزبور ، ناظر به مسألهى مورد بحث ما ( درخواست شفاعت از شفيع ) نيست ، و نكاتى كه از آن استفاده مىشود ، مورد قبول همهى مسلمانان است ، و در نتيجه نكوهش آن متوجه اعتقاد مسلمانان در مسألهى شفاعت نيست .
3 - اختصاص شفاعت به خداوند
شفاعت از آن جهت كه نوعى تأثيرگذارى در سرنوشت بشر است ، از مظاهر و جلوههاى ربوبيت خداوند است و بدينجهت اولا و بالذات به او اختصاص دارد ،