پس بايد سراى ديگرى وجود داشته باشد كه حيات ابدى ، انسان در آن تحقق يابد .
قيامت مقتضاى حكمت الهى نيز هست ، زيرا اگر جهان طبيعت كه ملازم با تغيير و حركت است ، به نقطهاى نرسد كه قرار و ثبات بر آن حكمفرماست ، جهان به غايت خود نخواهد رسيد ، و فعل بدون غايت از خداوندى كه حق مطلق و حكيم است ، محال است . چنانكه مىفرمايد :
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ
. « 1 »
در جاى ديگر ، پس از بيان اينكه خداوند آسمانها و زمين و آنچه در آنها است را بيهوده نيافريده است ، از قيامت سخن گفته و فرموده است
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ
. « 2 »
فلسفهى ديگر قيامت اين است كه عدل الهى در مورد نيكوكاران و بدكاران و مؤمنان و كافران به طور كامل تحقق يابد ، چراكه در هم آميختگى و به هم پيوستگى زندگى افراد بشر در دنيا مانع از تحقق كامل عدل الهى در مقام جزا و مكافات است ، از اين روى ، لازم است سراى ديگر باشد ، كه زمينهى تحقّق عدل جزايى و كيفرى الهى به طور كامل فراهم گردد . قرآن كريم در اينباره مىفرمايد :
أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ ، أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ
« 3 » : آيا مؤمنان و صالحان را با مفسدان در زمين ، و پرهيزگاران را با تبهكاران يكسان قرار خواهيم داد ؟
هامش
( 1 ) - مؤمنون / 115 .
( 2 ) - دخان / 40 .
( 3 ) - ص / 28 .