از تأمل در عبارتهاى ياد شده به دست مىآيد كه در معناى لغوى لفظ شيعه سه مطلب به صورت منع الخلو منظور است كه عبارتند از :
1 . اطاعت و پيروى ؛ 2 . نصرت و يارى ؛ 3 . توافق و همآهنگى .
كاربردهاى واژهى شيعه و مشتقات آن ( شيع و اشياع ) در قرآن كريم همگى در معناى لغوى آن است . يعنى گروهى كه بر امرى توافق كرده ، از مذهب و مرام خاصى پيروى مىكنند ، يا برخى از آنان از برخى ديگر پيروى مىكنند ؛ چنانكه فردى از بنى اسراييل كه با فردى قبطى مبارزه مىكرد را بهعنوان شيعهى موسى عليه السّلام ناميده و فرموده است :
فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ
« 1 » حضرت موسى عليه السّلام در شهر دو نفر را يافت كه با يكديگر قتال مىكردند ، يكى از آنان شيعهى موسى و ديگرى دشمن او بود .
مقصود اين است كه يكى از آن دو نفر از بنى اسراييل و ديگرى از قبطيان بود .
زيرا بنى اسراييل خود را پيروان ابراهيم ، يعقوب و اسحاق مىدانستند ، اگرچه در روش و آيين آنان انحرافاتى ايجاد شده بود ، بنابراين ، فرد اسراييلى از شيعيان موسى بود ، يعنى پيرو دين و آيينى بود كه حضرت موسى عليه السّلام آن را قبول داشت . « 2 »
همچنين در مورد حضرت ابراهيم مىفرمايد :
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ
« 3 » يكى از شيعيان نوح عليه السّلام ابراهيم عليه السّلام بود . مقصود اين است كه روش حضرت ابراهيم در توحيد
هامش
( 1 ) . قصص / 15 .
( 2 ) . الميزان : 16 / 17 .
( 3 ) . صافّات / 83 .