خارج دانسته و بالطبع از شيعى بودن آنان سخنى به ميان نمىآورد ، اما همانند اسلاف خود ، اشعرى و بسيارى از فرقهنگاران ديگر فرقه كامليه ، كه همانند خوارج ، على عليه السّلام را تكفير مىكردند ، از فرق شيعى محسوب مىكند . « 1 » جالب توجه اينكه براى پيروان اين فرقه تنها از يك فرد نام برده و با تعبير ترديدآميز مىگويد :
گفته مىشود كه بشار بن برد بر اين راى بوده است . « 2 »
اين آفت دچار ابن حزم ظاهرى نيز گشته است . وى اگرچه جامعترين تعريف را از شيعه ارائه كرده و شاخصه شيعهگرى را اعتقاد به افضليت على و احقيت او و اولادش را به امامت دانسته است . « 3 » با اينحال غاليان را با گونههاى مختلف آن به فرقههاى شيعى ملحق كرده است . « 4 » اين در حالى است كه همه گروههاى نام برده مورد تكفير مسلمانان قرار گرفتند .
تعجب برانگيزتر از اين موارد ، گزارش او مبنى بر وجود فرقههايى از شيعيان است كه معتقد به خدايى منصور حلاج و نيز منصور دوانيقى بودند . نامبرده بر خلاف ديگر فرقهنگاران ، كيسانيه را نيز از زيرمجموعههاى فرقه زيديه به حساب آورده است . « 5 »
پاسخ به اين معما كه ، چگونه مىشود مقوّم شيعه بودن اعتقاد به امامت على و اولادش باشد ، اما مصاديق آن را معتقدان به الوهيت و پيامبرى آن بندگان خاضع الاهى و يا افراد شيادى چون ابو الخطاب ، مغيره بن سعيد و بيان نهدى و ديگر سران غلو بدانيم ، براى نگارنده روشن نيست .
هامش
( 1 ) . البته نويسنده شيعى كتاب « المقالات و الفرق » نيز چنين گزارشى دارد ، ص 14 .
( 2 ) . بغدادى ، ص 54 ؛ توجه كنيد در اينجا اگر گزارش وى درست هم باشد تنها يك نفر بر چنين ديدگاهى بوده است ؟ !
( 3 ) . ابن حزم ، همان ، ج 2 ، ص 270 .
( 4 ) . همان ، ج 5 ، ص 42 - 46 ؛ ج 2 ، ص 271 - 272 .
( 5 ) . همان ، ص 35 - 49 .