گروه دربارهء سرنوشت امام ارائه نداده ، عقايد چندگانهاى براى آنان بيان كردهاند ، اما همگى در اين سخن كه واقفه ، و يا بنابر تعبير مخالفان آنها ممطوره ، جانشينى براى امام كاظم نپذيرفتند اتفاق نظر دارند . بنابر گزارش نوبختى ، اين گروه ديدگاه خود را متفاوت و گاه متضاد مطرح كردند . نوبختى بعد از گزارش بعضى از اختلافات آنها مىگويد :
. . . گروه ديگرى گفتند : ما از اظهارنظر قطعى دربارهء آنچه بر موسى بن جعفر عليه السّلام گذشته و اينكه آيا او زنده است يا درگذشته است خوددارى مىورزيم . ما بر امامت او هستيم تا حقيقت امر امامت كس ديگرى جز وى برايمان روشن شود . در اين صورت آن را خواهيم پذيرفت و از او فرمان خواهيم برد . « 1 »
البته در اين ميان گروهى بودند كه براى امام رضا عليه السّلام و امامان بعدى شيعه مقام جانشينى ( از طرف آن حضرت ) قابل بودند ، اما امامت آنها را قبول نداشتند و گروه اندك ديگرى نيز با نام « بشيريه » مدعى شدند موسى بن جعفر پيش از غيبت خود ، محمد بن بشير را وصى خويش ساخته و پس از بشير نيز مقام جانشينى به سميع فرزند بشير رسيده است .
اين گزارشى از صورت ظاهرى ماجرا بود . آنچه مهم است پاسخ به چرايى اين پديده است و اينكه چگونه و در چه صورتى ممكن است افرادى در آن زمان به طرح اينگونه سخنان بپردازند . آيا زمينهاى براى طرح مدعيات و برخى سخنان عجيب و غريب آنان وجود داشت ؟ و اينكه آيا واقفه با انگيزههاى شخصى و نفسانى در رحلت امام عليه السّلام تشكيك كرده و يا منكر آن شدند و يا اينكه شبهه آنان نتيجهاى از مفروضات كلامى و يا بازتابى از اوضاع و احوال سياسى - اجتماعى بود .
پاسخ به اين پرسشها از اين جهت دقت زيادى مىطلبد كه بدانيم نهتنها نصوص
هامش
( 1 ) . نوبختى ، ص 80 - 82 .